مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٢ - شباهت نظریه علامه طباطبائی با نظریه راسل
مقارن با به وجود آمدن این فکر برای اروپاییان بوده و در هر صورت قطعا ایشان از نظریه آنها مطلع نبودهاند. در میان متجددین، این راسل است که آمده و این حرف را شکافته است و اگر انسان تاریخ فلسفه راسل را مطالعه کند، مخصوصاً آنجا که راجع به نظریه افلاطون بحث میکند، [نظر او روشن میشود].
افلاطون در باب اخلاق یک سخنی گفته است که در عین اینکه سخنش عالی است ولی از نظر او حکمت نظری و حکمت عملی یکجورند و هر دو را با یک چشم دیده است، چون او آمده است مسأله خیر را در اخلاق مطرح کرده و گفته است اخلاق این است که انسان طالب خیر باشد و خیر خود یک حقیقتی است مستقل از نفس انسانی و باید خیر را شناخت؛ یعنی مطلوب انسان در باب اخلاق و در باب حقیقت یکی است، مثل ریاضیات که درباره اعداد بحث میکند که مستقل از ذهن ما یک نحوه وجودی دارند، یا پزشک که درباره پزشکی بحث میکند، مستقل از ذهن او جریانی در خارج هست، و همچنین علوم دیگر. از حرف افلاطون برمیآید که خیر اخلاقی یک امری است که مستقل از وجود انسان وجودی دارد و انسان فقط باید آن را بشناسد همچنانکه هر حقیقتی را باید بشناسد [١]. در اینجا راسل حرف خودش را میزند و میگوید: ما مسأله اخلاق را باید بشکافیم و ببینیم چه از آب درمیآید. افلاطون چه فکر کرده است که میگوید «خیر» در ماوراء وجود ما وجود دارد. آن وقت خودش تحلیل میکند و تحلیل او عین تحلیل آقای طباطبائی درمیآید، میگوید: اصلا خوبی و بدی یک مفهوم نسبی است، یک امری است که در رابطه انسان با اشیاء مطرح است. مثلًا وقتی ما یک هدف و مقصدی داریم و میخواهیم به آن مقصد برسیم، بعد میگوییم فلان چیز خوب است، یعنی چه؟ یعنی برای رسیدن به آن مقصد باید از این وسیله استفاده کنیم و همین «باید استفاده کنیم» معنای «خوب است» میباشد، نه اینکه خوبی یک صفتی است واقعی در آن شئ. افلاطون خیال کرده است خوبی و خیریت در اشیاء وجود دارد، مثل سفیدی و کرویت و نظایر آن، در صورتی که در اشیاء وجود ندارد. مثلًا وقتی میگوییم «راستی خوب است» این بسته به مقصدی است که ما برای خودمان
[١]. از اینجا معلوم میشود که قدمای ما یک نوع تلفیق میکردند میان حرفهای گذشتگان، یک قسمت حرفهای خوب را میگرفتند و حرفهای نادرست را دور میریختند بدون اینکه توضیح بدهند کدام حرف را گرفتهاند و کدام را دور ریختهاند. در مورد اخلاق هم بسیاری از حرفهای افلاطون را گرفتند ولی این حرف افلاطون را نگرفتند و دور ریختند و دور ریختنی هم بود.
مجموعهآثاراستادشهیدمطهری ج١٣ ٧٢٣ شباهت نظریه علامه طباطبائی با نظریه راسل ..... ص : ٧٢١