مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦ - تمثیل مولوی
نبینند. مدتها طول کشید، چینیها به نقاشی مشغول بودند، اما رومیها به جای اینکه نقاشی کنند رفتند یک آینه بسیار صاف عالی را در دیوار مقابل تعبیه کردند و این آینه را تا توانستند صاف کردند و صیقل دادند به طوری که کوچکترین اثر غبار و لکهای در آن نبود. بالأخره روز مسابقه فرا رسید. در یک لحظه معین قرار شد پرده عقب برود و دو نقاشی را با هم مقایسه کنند. داورها هر دو را دیدند و گفتند نقاشی رومیها بهتر است (این مثلی است که آوردهاند، تاریخ نیست، افسانه است).
عارف به فیلسوف میگوید: آقای فیلسوف! من با پاک کردن قلب خودم، با صاف کردن قلب خودم، با پاکیزه کردن نفس خودم، جهان را بهتر از تو منعکس میکنم. تو میگویی فلسفه «صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی» [١]، تو میگویی «هو العلم بحقائق الاشیاء علی ما هی علیه» [٢]، تو برو جان بکن، هرچه میخواهی از این تلاشها بکن، من خودم را در مقابل عالم صاف میکنم، آئینهای میشوم در مقابل عالم، هیچ نقشی در خودم رسم نمیکنم؛ تو برو این ضابطه و آن قاعده را بخوان و در خودت نقش ببند، من در خودم هیچ نقشی نمیبندم ولی خود را پاک میکنم، آنوقت جهان در من نقش میبندد و جهان را میبینم.
بوعلی که یک فیلسوف است و پری به این حرفهای عرفانی اهمیت نمیدهد، وقتی به یک حرفی میرسد که نمیشود یک برهان نظیر برهانهای ریاضی و فلسفی خیلی خشک بر آن اقامه کرد، میگوید رهایش کن، این حرف مثل حرفهای عارفهاست، مثل حرفهای صوفیهاست. عارف وقتی به حرف فیلسوف میرسد میگوید رهایش کن، او در عالم خیال خودش سردرگم است، او مثل کرم ابریشمی است که دائم دور خودش تنیده و در خانه خیال خودش خفه شده و خودش خبر ندارد. این میگوید آن را رها کن، و آن میگوید این را رها کن؛ گو اینکه بوعلی در آخر عمر تمایلاتی به عرفان پیدا کرد و «مقامات العارفین» را که جزء آخرین آثارش میباشد نوشت و به یک مقدار مسائل عرفانی اعتراف کرد.
قرآن چه میگوید؟ قرآن نه این را میگوید و نه آن را. قرآن نمیگوید فقط حس
[١]. [عبارتی است که در تعریف فلسفه گفتهاند و معنای آن چنین است: فلسفه عبارت است از اینکه انسان عالمی گردد عقلی، مشابه عالم عینی و خارجی.][٢]. [یعنی فلسفه عبارت است از علم به حقایق اشیاء آنطور که هستند].