مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٧ - دو روش مطالعه در جامعه شناسی
موضوع تجربه، در تکامل انسان دخیل است. وقتی که این دو تکامل را از هم جدا کنیم و نقش هر یک را در دیگری مشخص سازیم خواهیم دید که در مسأله تکامل اجتماعی انسان در تاریخ، حساب چقدر فرق میکند.
دو روش مطالعه در جامعه شناسی
سپس به مطلب دیگری اشاره کرده و میگوید: «محققی که بخواهد شؤون اجتماعی را جدا از یکدیگر بکاود و بشناسد کشتی به خشکی رانده است» و بعد حمله میکند به جامعهشناسی غربی و میگوید جامعهشناسان غربی خرده جامعهشناسی به وجود آوردهاند و مطالب را تکه تکه کردهاند. مطلبی که در اینجا گفته شده این است که اگر جامعهشناسی را به جامعهشناسی خرد تجزیه کنیم دیگر جامعهشناسی نخواهد بود و سازمانهای اجتماعی را در حال وابستگی باید شناخت. این حرف یک اصل درست و مسلّمی است و ما این را مکرر در حرفهایمان متذکر شدهایم، چون یک جزء از یک کل، ماهیت و معنای خودش را در جزء بودن خودش از کل دارد و اگر آن را از کل خودش جدا کنیم ماهیت خودش را از دست میدهد. در مسأله «زیادة الحد علی المحدود» شیخ و دیگران هم این حرف را دارند که اگر جزء را بخواهیم تعریف کنیم ناچار کل را هم باید در تعریف آن بیاوریم و مثال به افطس [١] میزنند (یا دایره و قوس) که اگر افطس را بخواهیم بشناسیم ناچار باید سر و صورت و بینی و فرورفتگی آن را تصور کنیم نه تنها فرورفتگی را، و همچنین قوس را نمیشود به خط منحنی تعریف کرد، باید دایرهای باشد و این را جزئی از آن در نظر گرفته باشیم تا قوس را بشناسیم. به هر حال این اصل اصل درستی است و ما در باب اسلام هم این حرف را میزنیم و میگوییم اسلام مجموعهای از افکار و عقاید و بنیادهای اخلاقی و عملی است و نمیشود یک جزء از اسلام را گرفت و بقیه را نادیده انگاشت، چون در این صورت همان یک جزء را هم نگرفتهایم.«نؤمن ببعض و نکفر ببعض» در حقیقت مساوی با «نکفر بالکل» است. اگر انسان از اسلام به عبادتش بچسبد در واقع به اسلام نچسبیده است، رهبانیت را اخذ کرده است نه اسلام را؛ همچنانکه اگر مثل عصر جدید از اسلام تنها
[١]. [مردی که استخوان بینی وی فرو رفته و نوک بینیاش پهن باشد (فرهنگ معین).]