مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٥ - تحلیل فلسفی تکامل
هر نسلی از نسل پیشین کاملتر است ولی زمینه کمال هر نسلی در نسل پیش فراهم شده است.
یک نوع تکامل دیگر داریم که معنایش جانشین شدن کامل است به جای ناقص. نه اینکه ناقص متحول به این کامل شده باشد، بلکه یک وجود مباین با این کامل دارد و آن رفته است و کامل در جای آن قرار گرفته است.
فرق میان این دو نوع تکامل شبیه فرقی است که میان حرف عرفا و فلاسفه در مورد «تغییر در عالم» وجود دارد. هر دو گروه قائل به تغییر هستند و میگویند در هر لحظه عالم نو میشود، ولی حرف عرفا این است که عالم در هر لحظه معدوم میشود و از نو موجود میشود، نظیر آنچه متکلمین در باب اعراض میگفتند (تجدد امثال). معنای حرف عرفا معدوم شدن و موجود شدن است، نه اینکه قبلی به بعدی متبدل میشود. فلاسفه با منطق خودشان این حرف را قبول ندارند و تازه میخواهند حرف عرفا را موافق نظر خودشان توجیه کنند؛ میگویند: تغییر در عالم به صورت حرکت است، یعنی یک اتصال واقعی میان مراتب وجود دارد و مرتبه قبلی متحول میشود به مرتبه بعدی، و یک استمرار واقعی در کار است.
مثالی که سابقا ذکر کردیم مثال خوبی بود: مثل معلم سر کلاس که یک سال مثلا در کلاس اول تدریس میکند، در ضمن مطالعه هم میکند و زحمت میکشد و از نظر علمی ترقی میکند. سال دیگر که میخواهد در همان کلاس اول تدریس کند آمادگی و زمینه بهتری دارد و این آمادگی بیشتر و بهتر مستند به ترقی و تکامل حقیقی خود شخص و علم و نفس اوست. اما اگر آن معلم نسبت به سال قبل تغییری نکند، او را برداریم و یک معلم دیگر به جای او بگذاریم که از او کاملتر باشد، در اینجا هم گفته میشود کلاس ما از نظر معلم سیر تکاملی کرده است؛ ولی این تکامل، تکامل اعتباری است، تکاملی نیست که معلم ناقص متحول شده باشد به معلم کامل، بلکه ناقص برداشته شده و کامل بجای آن گذاشته شده است و در هر دو مورد در عرف امروز کلمه «تکامل» به کار میرود.
حالا ببینیم تکامل ابزار تولید از کدام نوع تکامل است؟ از تکامل نوع اول است یعنی تحول ناقص به کامل، یا فسخ شدن ناقص و جانشین شدن کامل بجای او؟ بدون شک دومی است. همچنین تکامل قوانین در جامعه به همین شکل دوم است: نسخ شدن قانون و جایگزین شدن قانون کاملتری بجای آن.