مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠ - فلسفه اسلامی پیش از ملا صدرا
رابعاً اینکه حکیم سبزواری انکار وجود ذهنی و قول به اضافه را به فخرالدین رازی نسبت میدهد درست نیست، زیرا اولًا این قول خیلی پیش از فخر الدین رازی در میان متکلمین پیدا شده است. مطابق آنچه از نقد المحصّل خواجه نصیر الدین طوسی ص ١٥٧ و شرح مواقف استفاده میشود اول کسی که این نظر را ابراز داشته است ابوالحسن اشعری است. وی منکر وجود ذهنی شد و مدعی شد علم جز اضافه و نسبتی میان عالم و معلوم نیست، و این نسبت را «تعلق» نامیده است. فخر الدین رازی هر چند حقیقت علم را جز اضافه چیزی نمیداند و در کتاب المحصّل خود منکر وجود صورت در ذهن شده است، اما در مباحث المشرقیه (ج ١/ ص ٣٣١) صریحاً وجود صورت ذهنی را اعتراف میکند ولی میگوید آن صورت علم نیست، علم عبارت است از نسبت و اضافهای میان عالم و معلوم. در کتاب دیگر خود الملخّص میگوید: «چه صورتی در ذهن باشد و چه نباشد حقیقت علم عبارت است از اضافه میان عالم و معلوم».
چنانکه میدانیم اساسیترین و فلسفیترین کتب فخر الدین رازی مباحث المشرقیه است و علیهذا فخر رازی را نمیتوان منکر وجود ذهنی خواند.
تاریخچه وجود ذهنی این طور آغاز میشود و جریان پیدا میکند که در ضمن کلمات فلاسفه در باب «مقولات» و یا در مباحث «عقل و معقول» جملههایی یافت میشده است که مشعر بر این بوده است که علم عبارت است از وجود یافتن معقول در ظرف ذهن.
آنچه میتوان گفت به طور مسلّم از ارسطو و پیشینیان است، همان است که در منطق میگفتهاند: «وجود یا عینی است یا ذهنی یا کتبی یا لفظی». بدیهی است که این مقدار دلیل نمیشود که کسی بگوید علم عبارت است از وجود ماهیت معلوم در ذهن. ولی در کلمات حکمای دوره اول اسلامی نظیر این تعبیر دیده میشود: «المعقول من الشئ هو وجود مجرد من ذلک الشئ».
ابن سینا در «طبیعیات» شفا میگوید:
«النفس تعقل بأن تأخذ فی ذاتها صورة المعقولات مجردة عن المادة.» [١]
[١]. [فن سادس از «طبیعیات» شفا (کتاب النفس)، مقاله ٥، اول فصل ٦.]