مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٠ - « امر بین الامرین » در فلسفه مارکسیسم
خوبی هم هست. ما کار نداریم که اقتصاد زیربنا هست یا نه؛ فرض میکنیم اقتصاد زیربناست، آیا لازمه زیربنا بودن اقتصاد جبر تاریخی است- به طوری که اینها میگویند- یا نه؟ اینجا یک نکتهای هست که اینها به این نکته توجه نکردهاند. جبر در موردی گفته میشود که انسان نتواند تأثیری در وضع داشته باشد، یعنی کاری در ماوراء اختیار انسان صورت میگیرد، چه انسان بخواهد و چه نخواهد صورت میگیرد، مثل همان زلزله که مثال زدیم یا مثل ستارهای که پیشبینی بشود که در زمان معین با زمین برخورد خواهد کرد. انسان در برابر چنین اموری هیچگونه اختیاری ندارد و جز تسلیم چارهای نیست.
ولی بعضی مسائل است که ضرورتا وجود پیدا میکند و وقوع قطعی، قابل پیشبینی است ولی قطعیت خودش را از اختیار انسان دارد، یعنی عقل انسان روی خصلتی که در اختیار خودش دارد که به تعبیر آقای طباطبائی همیشه اخفّ و اسهل را اختیار میکند، چنین حکم میکند. مثلًا اگر کالایی در بازار باشد به قیمت معینی، بعد کالای دیگری که تمام امتیازات آن را بعلاوه بعضی امتیازات بیشتر دارا باشد و قیمتش هم از آن ارزانتر باشد به بازار بیاید، شکست کالای قبلی قطعی است و کاملا قابل پیشبینی است که به زودی جای خود را به رقیب جدید که دارای امتیازات بیشتری است خواهد داد و از بازارها برچیده خواهد شد (مثل جوراب نخی و جوراب نایلونی). پس در این جور موارد، ورشکستگی امری قطعی و جبری است، اما آیا به معنای این است که انسانها نمیتوانند برخلاف آن عمل کنند؟ یا نه، جبری است که انسانها میتوانند بر خلافش عمل کنند ولی نمیکنند، یعنی خلاف عقلشان است، نه این که قدرت ندارند. لذا اگر کسی از آنها بپرسد چرا آن کالای قبلی مثلًا جوراب نخی را نمیخرید و جوراب نایلونی را میخرید، میگویند: مگر دیوانهایم که جنس نامرغوب را با قیمت گرانتر بخریم؟! و هیچگاه نمیگویند که نمیتوانیم آن را بخریم و مجبوریم این را بخریم. اما این ضرورت و قطعیت، جبر نیست؛ یعنی اگر انسانها تصمیم بگیرند که همان کالای نامرغوب را با قیمت گرانتر بخرند (مثل مبارزه منفی که گاندی به راه انداخت) میتوانند، نه اینکه اختیار نداشته باشند [١].
[١]. اشکال: وقتی که اندیشه انسان از اقتصاد سرچشمه میگیرد، نتیجهاش این است که اقتصاد محرک است.
جواب: اقتصاد محرک است، یعنی محرک اختیار انسان است.