مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٠ - نظریه مارکسیسم و منتهی شدن آن به ایده آلیسم
یکمی که میرسد راه را گم میکند؛ یکدفعه به یک لغزشگاه بزرگ میرسد، زیر پایش را نگاه میکند میبیند هزار متر تا درّه فاصله است، پایش را به زمین میگذارد، همان جا معلّق میشود و سقوط میکند. این فرد اشتباه کرد و به مقصد نرسید.
اما آن آقای ضدّ قهرمان آن کسی که وقتی چشمش به کوه میافتد فکر رفتنش را هم نمیکند، در دامنه کوه میایستد و فقط تماشا میکند، او سالم مانده است. حال آیا این که سالم مانده برتری دارد بر آنکه اشتباه کرد و افتاد؟ نه، او به این دلیل سالم مانده که پایش را آنجا نگذاشته است؛ یکی از آن دهها نکتهای را که او کشف کرده این کشف نکرده است. آن بیچاره صد جاده مجهول را کشف کرد، یک جا هم اشتباه کرده و به خاطر اشتباهی که کرده سقوط کرده و مرده است. اشتباه کردن او، سقوط و مرگ او، بر نمردن این فضیلت دارد، چون این فرد قدمی بر نداشته است. لهذا اشتباه امثال کانت و هگل هم ارزش دارد چرا که اینها پیچ و خمها را تا مقدار زیادی رفتهاند، ولی این آقایان اصلا نرفتهاند و نمیدانند پیچ و خم راه چیست و کجاست، [میگویند] تبدیل کمّیت به کیفیت شد [و خیال میکنند] قضیه را حل کردهاند!
فیلسوفان در این معما گیر کردهاند که رابطه شناخت منطقی با شناخت سطحی و احساسی، و به عبارت دیگر رابطه عقل و حس چگونه رابطهای است که شناخت، تعالی پیدا میکند در حالی که تغییر ماهیت نمیدهد و ماهیت، گسترش نیز پیدا کرده است. اینجاست که فیلسوف بزرگ الهی دنیای اسلام صدر المتألّهین- رضوان اللّه علیه- نظریهاش را ارائه داده است که اسم آن «نظریه تعالی» است. حتی در میان مسلمین کمتر به این نظریه توجه شده است، چون او این مطلب را در لابلای حرفهایش بیان کرده است که چگونه میشود ذهن از مرحله احساس پا به مرحله بالاتر میگذارد بدون آنکه [مدرک] تغییر ماهیت داده باشد و به قول اینها تبدیل کمّیت به کیفیت شده باشد.
این مشکل بر اساس مسأله مراتب نفس و تطابق مراتب نفس- که خودش مسأله دامنهداری است- حل شده است. مشکلات شناخت بدون [استفاده از] تجرّد نفس محال است که حل شود. حال باید یک مقدار در اطراف این مسأله توضیح بدهم.