مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٤ - ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی و مبارزه طبقاتی
خلاصه اینکه، این جمله «تاریخ سراسر مبارزه است» یکی از دو مفهومش این است که سراسر تاریخ مبارزه بوده و هست. هرگونه حرکت اصیل دیگری را مخصوصاً حرکت پیشبرنده را که ماهیت مبارزه نداشته باشد نفی میکنند. بعد باید تاریخ دنیا را مطالعه کرد که آیا در تاریخ دنیا چنین است و هر حرکت پیشبرنده ماهیت مبارزهای داشته است؟ شک ندارد که مبارزات نقش اصیلی داشته و دارند و این که اضداد وقتی در دو قطب مخالف قرار میگیرند حرکت میآفرینند، حقیقت مسلّمی است ولی این را با حرفهای اینها نباید اشتباه کرد. مسلّما جنگها در پیشرفت تمدن مؤثر بودهاند چون دو گروه که با هم میجنگند در هر دو طرف حرکت ایجاد میشود، رقابت ایجاد میشود، دانشمندان دو طرف تمام فکر و ابتکارشان را به کار میاندازند و شرایط دیگری به وجود میآید که همه و همه تمدن را مقدار زیادی به پیش میبرند. اینها مسلّم است ولی اینکه تمام تاریخ معلول مبارزه است حرف درستی نیست. مثلًا پاستور که علم را پیش برد معلول چه مبارزهای بود؟ بعلاوه مبارزهها میان اقوام است نه طبقات، و اقوام شکل تز و آنتیتز ندارند بلکه شکل دو قطب مستقل را دارند.
مفهوم دوم که از تعبیر آنها به دست میآید این است که: سراسر تاریخ مبارزات طبقاتی است و هر مبارزه دیگری که شما میبینید حتما ماهیت طبقاتی دارد و لذا مثلًا
جواب: تاریخ که از بین برود یعنی رکود و سکون.
- حرکت تاریخی از بین میرود و تضاد انسان با طبیعت برقرار میشود. تاریخ نقطه پایانش از بین رفتن طبقات است.
جواب: حرکاتی که جامعه در مسیر خودش داشته غیر از جنگی است که انسان با طبیعت داشته و الآن هم دارد؛ یعنی مسیر تسلط انسان بر طبیعت و این جنگ با طبیعت نمیتواند جایگزین حرکات تاریخی باشد، و الا معنای این امر توقف تاریخ است، یعنی انسان در مسیر انسانی و مسیر تکاملیاش متوقف میشود. مبارزه انسان با طبیعت همیشه بوده و خواهد بود و چه بسا با پیشرفت علم این مبارزه کاهش یابد نه اینکه تضادی در سطح بالاتر برقرار شود، و این مبارزه با طبیعت غیر از این است که جامعه در دوران خودش تکامل پیدا میکند. بعلاوه تضاد انسان با طبیعت اولا تضاد نیست؛ انسان فرزند طبیعت است نه ضد او، عملیات تولیدی او چیزی شبیه ناخن زدن طفل به پستان مادر است و به هر حال سازگاری آندو بیشتر است؛ و ثانیا فرضا تضاد باشد، این تضاد تضاد دیالکتیکی نیست، از قبیل تز و آنتیتز و سنتز نیست. آیا از ترکیب انسان و طبیعت شئ سوم پیدا میشود؟! ممکن است بگویند سراسر تاریخ مرکب است از جنگ و صلح، و جنگ مقدمه صلح است از آن نظر که جنگ همان کشمکش میان تز و آنتیتز است و صلح مرحله سنتز است که در مرحله عالیتر است. جواب این است که هر سنتز به نوبه خود تز برای یک مرحله دیگر و آنتیتز برای مرحلهای دیگر است، به عبارت دیگر هر سنتز در درون خود ضد خود و نفی خود را دارد و حالت جنگ یک لحظه توقف ندارد.