مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٧ - دلائل منکرین تکامل
دارد، منتها مداوم نیست و در نهایت امر برگشت میکند به انحطاط. آن نظریه که هدفهای مشترک و تعالی و بالاتر رفتن را طرح میکرد، میخواست بگوید تکامل اساساً معنی ندارد و یک امر نسبی و قراردادی است، ولی «توینبی» و دیگران نمیخواهند بگویند تکامل معنی ندارد، میخواهند بگویند هر جامعهای در عین اینکه یک سیر تکاملی را طی میکند، در نهایت امر محکوم به انحطاط و تنزل و مرگ است، و این مسأله دیگری است. از این گذشته، این نظریه به دو مطلب منحل میشود. یکی اینکه هر جامعه را به تنهایی اگر در نظر بگیریم، یک دوره معینی دارد (لکلّ امّة اجل) [١]، تمدن و فرهنگ یک قوم که رشد میکند عمر بیپایان ندارد، یک روزی هم مرگ دارد. این در صورتی است که هر جامعهای را جدا در نظر بگیریم. مطلب دوم، تکامل جامعه انسانی است. جامعه انسانی غیر از هر قوم جداگانه است، چون این مطلب مسلّم است که مقارن انحطاط و افول تمدن در قومی، این تمدن و فرهنگ بر قوم دیگر طلوع میکند. خود اسلام و مسلمانی هم همینجور است. اگر بخواهیم وضع اسلام و مسلمانی را نسبت به یک قوم معین در نظر بگیریم، اینها یک دوره رشد اسلامی دارند و بعد هم یک دوره انحطاط اسلامی، ولی اگر مجموع دنیا را در نظر بگیریم آن یک حساب دیگری دارد و در این حساب وضع اسلام در یک کشور معین مثلًا ایران نمیتواند معیار باشد، بلکه باید وضع اسلام را در سطح همه دنیا سنجید تا معلوم شود در حال پیشرفت است یا پسرفت؛ و نتیجه این دو حساب مسلّما فرق میکند. اسلام از یک کشور معین مثلًا فلسطین غروب میکند ولی مقارن آن در پاکستان طلوع میکند؛ از اندلس بیرون میرود، در اندونزی و مالزی و جنوب فیلیپین رحل اقامت میافکند؛ و همچنین.
پس تمدن و فرهنگ بشری را در یک قوم معین مورد نظر قرار دادن یک مسأله است و در کل جامعه بشری مسأله دیگر. امثال «توینبی» نظرشان در مورد هر تمدن به طور جداگانه بوده است و لذا تمدن غرب را محکوم به زوال و فنا میدانند ولی در همان حال که تمدن غرب را محکوم به فنا میدانند، برای خیلی از سرزمینها رشد و ترقیای را پیشبینی میکنند، مثلًا برای افریقا که امروزه در حال انحطاط هست رشد و حیات جدید و سیطره بر دنیا را پیشبینی میکنند، و حال آنکه بحث ما درباره
[١]. اعراف/ ٣٤.