مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٧ - تاریخچه بحث حرکت
حرکت مکانی ندانست بلکه به حرکت کمّی و کیفی نیز قائل شد؛ و ثانیا از اینها بالاتر اینکه واقعیت اشیاء را ذرات ندانست بلکه اینها را به منزله ماده تلقی کرد و به صورت قائل گردید و واقعیت اشیاء را به صورت دانست، و به حدوث و فنا یعنی کون و فساد صورتها قائل شد و گفت آنچه که واقعیت انواع جوهری را تشکیل میدهد صورتهای آنهاست و این صورتها کائن و فاسد میشوند، منتها این کون و فساد را به نحو دفعی دانست نه به نحو تدریجی و به صورت حرکت؛ و واضح است که این نظریه تا چه اندازه فلسفه او را از فلسفه «بودن» (به تعبیر غلط مارکسیستها) دور کرده است. منتها چون او تغییرات را به شکل دفعی میدانست قهراً به ثبات نسبی نیز قائل بود؛ یعنی میگفت اشیاء حادث میشوند و مدتی به همان حال خود باقی هستند و بعدا در یک «آن» فانی میشوند، پس یک دوره ثبات را طی میکنند و بعد تغییر مییابند، باز دوران ثبات فرا میرسد و پس از آن باز مرحله تغییر پیش میآید و همچنین تا آخر. ارسطو با نظریه «قوه و فعل» و «ماده و صورت» و «کون و فساد» چهره عالم را از این جهت که نشان میدهد که در عالم ثبات محض حکمفرما نیست، بسیار تغییر داد. با پیدایش فلسفه ارسطو عالم، دیگر آن عالم ذیمقراطیسی نیست که یک وضع ثابت و یکنواخت داشته باشد، بلکه ماهیات اشیاء حادث میشود و واقعیات حادث شده از بین میروند.
بعدها نیز کسانی مانند ابن سینا و امثال او که تابع ارسطو بودند همینگونه فکر میکردند، بلکه آنها حرکت وضعی را نیز اضافه کردند. اما با پیدایش نظریه حرکت جوهری چهره جهان به طور کلی تغییر یافت. بنا بر این نظریه، اصلا بودنی در طبیعت نیست، هرچه هست «شدن» است. اما فلسفهای که چنین نظریهای دارد- یعنی فلسفه ملا صدرا- در عین حال قائل به اصالت وجود هم هست و دیگر این حرف پوچ و بیاساس را نمیزند که ما قائل به هستی نیستیم، قائل به شدن هستیم، بلکه میگوید چون قائل به هستی هستیم قائل به شدن هستیم؛ یعنی با اصالت وجود است که فلسفه «شدن» درست میشود و اگر اصالت وجود نباشد فلسفه «شدن» قابل توجیه نیست. حتی حرکات عرضیه هم که همه قبول دارند، جز با اصالت وجود قابل توجیه نیست. پس ما از فلسفه هستی به فلسفه شدن رسیدهایم.
آنچه گفته شد تقریبا تاریخچهای بود از بحث حرکت در دورههای قدیم. در دورههای جدید در اروپا هم یک چنین دورهای باز پدید آمد؛ یعنی یک دوره ذیمقراطیسی به اروپا بازگشت کرد و چهره عالم را این گونه تصویر کرد که این عالمی