مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٦ - مارکسیسم و مسأله پراکسیس
میگویند «مارکسیسم فلسفه عمل است» یک معنایش همین است که بیان شد- و خیلی هم در نوشتههایشان روی آن تکیه میکنند- که مارکسیسم دانش مبارزه است (انحراف منافقین هم از همین جا شروع شد، میگفتند ما از دانش آنها در مورد مبارزه استفاده میکنیم و کاری به مبانی آنها نداریم، و رفته رفته به سوی آنها کشیده شدند تا اینکه یکسره از اسلام جدا شدند). یک معنای دیگر این سخن که «مارکسیسم فلسفه عمل است» این است که: شناخت از نظر مارکسیسم از راه عمل پیدا میشود، باید عمل کرد تا شناخت، باید تغییر داد جامعه را و دگرگون کرد جامعه را تا شناخت، و باز در پرتو شناخت دو مرتبه جامعه را ساخت و ساختنش هم دگرگون کردن است. بنابراین وقتی میگوییم مارکسیسم یک فلسفه عمل است، یعنی از نظر شناخت، یک فلسفه عمل است؛ به عبارت دیگر مارکسیسم شناخت از راه عمل و برای عمل است. اینجاست که یک مغالطه عجیبی پیش میآید و یک جوان که مورد تبلیغ قرار میگیرد با شعبده عجیبی روبرو میشود، به او میگویند:
شناخت فقط از راه عمل حاصل میشود و با کنار ایستادن شناخت امکان ندارد.
بعد میگویند: شخص یا مارکسیست است یا نیست، اگر مارکسیست باشی و در عمل مارکسیست باشی قهراً شناخت هم پیدا میکنی و وقتی شناخت پیدا کردی مارکسیست هم هستی و اگر وارد عمل نشدی قهراً مارکسیست نیستی. این حرف معنایش این است که: اگر مارکسیست باشی مارکسیسم را هم میشناسی، و اگر مارکسیست نباشی مارکسیسم را نمیشناسی. مارکسیست بودن تنها به التزام عملی نیست، بلکه مارکسیست بودن به ورود عملی در جامعه و عمل است، آنهم با گروه روشنفکر. اینجاست که ایمان و عمل در مارکسیسم یکی میشود، نه توأم یا ملازم؛ و این چه جادوی عجیبی هم هست! زیرا هر کس میخواهد مارکسیسم را بشناسد، به او میگویند تا مارکسیست نشوی نمیتوانی مارکسیسم را بشناسی، و هر کس هم که مارکسیست نباشد و انتقادی بکند، میگویند: چون مارکسیست نیست مارکسیسم را نمیشناسد. میگویند انسان در عمل تکامل پیدا میکند و شناخت انسان در عمل کامل میشود؛ یک بچه بیسواد را وارد عمل کنید او موفق به شناخت میشود، ولی در
است [قهراً مبارزه را در بر دارد] و نه تنها دستور مبارزه میدهد، طرز مبارزه را هم روشن میکند؛ [و این مسأله دعوت به مبارزه است که با جبر تاریخ جور درنمیآید].