مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٠ - فرا گذشتن از فوئرباخ مادی گرایی جدلی
این آقای دورکهیم هم قائل به اصالت جامعه و اعتباریت فرد است. در واقع اینجور میخواهد بگوید که هر فردی جزء یک مرکب حقیقی است و جامعه یک مرکب حقیقی است مانند مرکب بودن آب از هیدروژن و اکسیژن، و وجود واقعی انسان وجود اجتماعی اوست، همچنانکه هیدروژن پس از ترکیب با اکسیژن هویت واقعیاش هویت آب است نه هیدروژن. به هر حال این حرفی است که آنها در این زمینهها زدهاند [١].
فرا گذشتن از فوئرباخ : مادی گرایی جدلی
در این قسمت آندره پییتر به فرا گذشتن مارکس و انگلس از فوئرباخ اشاره میکند و چنین میگوید:
«از اینجا به بعد مارکس و انگلس از فوئرباخ فرا میگذرند و کار دگرگونی اندیشه هگل را به انجام میرسانند.
در واقع فوئرباخ در حد طبیعتگرایی محدود مانده بود و در برابر مادیگرایی یعنی ادامه منطقی آیین خود عقب مینشست زیرا چنانکه انگلس گفته است وی فقط مادیگرایی جامد و بیروح «سطحی» و «مبتذل» قرن هجدهم را میشناخت (رجوع شود به ضمیمه دوم و پنجم).»
میبینیم که اینها فوئرباخ را «طبیعتگرا» مینامند [٢]. و خودشان را «مادیگرا» و حال آنکه هر دو یکی است. ولی خود این تعبیر نشان میدهد که وقتی واژه «مادیگرایی» را به کار میبرند مقصودشان همان طبیعتگرایی است به شکل کاملتر. سپس چنین میگوید:
[١]. سؤال: باز حرف اینها هم اشکال را رفع نمیکند، چون بالاخره باز انسان برای خود کار میکند و کارش نباید کار اخلاقی به شمار آید.
جواب: نه، اشکال وارد نیست، چون طبق حرف اینها انسان برای خود کلی یا اجتماعی کار میکند و وقتی کار انسان اخلاقی نیست که برای خود فردی کار کند.
[٢]. بعید نیست که مقصود از «طبیعتگرایی» برونگرایی در مقابل ذهنگرایی و خردگرایی است که قبلًا گفته شد فلسفه بودن خردگرا و فلسفه شدن طبیعتگراست، و مقصود از «مادهگرایی» نیز نقطه مقابل ایدهگرایی است که همان فلسفه اصالت ماده است.