مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٣ - فطرت
کردند. مثلًا میگویند آب شد بخار، و اسم این را میگذارند «تبدیل کمیت به کیفیت»؛ یعنی بالا رفتن حرارت آب، و همان کمیت درجه حرارت تبدیل [شد به] کیفیت (که حرف بیمعنایی است). چون این اصل را اینها در طبیعت دیدهاند که اشیاء دارای یک ماهیتند و در یک جریانهایی تدریجا همان ماهیت ممکن است تغییر کمّی پیدا کند و وضعش عوض نشود و آثار همان آثار باشد، ولی کم کم این تغییر کمّی زیاد شود تا یکمرتبه واقعیتی به وجود میآید با یک سلسله خصلتهای نو، همان خصلتهای قدیم را هم دارد ولی یک سلسله خصلتهای جدید پیدا میکند، اینها با کلمه «تبدیل کمیت به کیفیت» خودشان را خلاص کردند. اما ما در پاسخ میگوییم خصلتهای نو مبدأ نو میخواهد و در اینجا بر همان مبدأ اولی چیزی اضافه شده است یعنی مبدأ اولی در ذات خودش چیزی بر او اضافه شده است که دارای خصلتهای جدید شده است. ماده اگر زنده شد اینجور نیست که همان ماده سابق است در همان حد وجودی سابق، منتها همان خصلتهایی که اول داشت مثلًا قوه جاذبه، قوه دافعه، همین خصلتها کم کم زیاد شد، یکمرتبه شد موجود جاندار با خصلتهایی که اصلا در بیجان وجود ندارد: خصلت جذب مواد از بیرون، خصلت تولید مثل و امثال آن. اینجا یک چیزی به وجود آمده است با خصلتهای جدید. پس تفسیر صحیح این وضع این است که ماده در آن حرکاتی که در او پیدا میشود (و به قول شما تغییراتش کمّی است و ما همان را هم کمّی محض نمیدانیم)، میرسد به مرحلهای که مستعد میشود که خودش چیز دیگر بشود و واقعیتش تکاملی پیدا کند یعنی بر نفس واقعیتش افزوده شود. این حیات جزء جوهرش است. اینها که ما میبینیم، آثار حیات است.
فطرت در انسان همان امر الهی است؛ [بر وزن] فعله است (و فعلة لهیئة) یعنی گونه خاص از خلقت ابتدایی الهی در انسان؛ یعنی آن مرحله که انسان، انسان شد؛ فرق نمیکند که انسان را تطور یافته از حیوان بدانیم به شکلی که امروزیها میگویند، یا تکامل یافته به شکلی که مذهب میگوید. اینکه مذهب میگوید: خمیره انسان را چهل شبانهروز سرشتند و «فاذا سوّیته» [١]، معنایش آماده شدن است و الّا خداوند
که ببینیم مقارن با خاصیت کمّی واقع شد نمیتوانیم این را مستند به آن بدانیم. در علم ممکن است مسامحه بشود و این تعبیرات به کار رود، ولی فلسفه اجازه نمیدهد که چنین تعبیرات مسامحهآمیز به کار رود.[١]. حجر/ ٢٩.