مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠ - نظریه « اضافه » اشعری
شیخ اشراق هر چند مستقلًا فصلی برای این مطلب باز نکرده است ولی اصول فلسفی وی در باب نور و ظلمت، او را وادار کرده که علم و ادراک را از سنخ نور بداند و ادراک را به ظهور تفسیر کند. وی نظر مشّائین را درباره اینکه ملاک ادراک شئ ذات خویش را تجرد وی از ماده است رد میکند و میگوید آن چیزی که ملاک ادراک است نوریت است نه تجرد [١]، ولی صدرالمتألهین با اصولی که در باب وجود تأسیس میکند بین نظر شیخ اشراق و نظر مشّائین توفیق میدهد و هر دو را به یک اصل ارجاع میکند. سهم دیگر شیخ اشراق برهان خاصی است که درباره «صورت نفسانی» اقامه میکند که بعداً ذکر خواهد شد. و اما صدرالمتألهین، سهم وی در این است که با اصول خاص خود بین نظر فلاسفه مشّائی و شیخ اشراق و عرفا توانسته جمع و توفیق کند و همه را بر اصول برهانیتری استقرار دهد. بعلاوه وی در حل برخی اشکالات گیج کننده وجود ذهنی سهم بسزایی دارد چنانکه عن قریب خواهد آمد. اینک وارد ذکر اقوال و بیان ادلّه و اشکالات وجود ذهنی و پاسخ آنها با توجه به سیر تاریخی آنها میشویم.
اقوال وجود ذهنی
[ نظر ماهوی ]
١. نظر ماهوی. مطابق این نظر ماهیت شئ معلوم واقعاً در ذهن حضور پیدا میکند و وجود در یک تقسیم حقیقی منقسم میگردد به ذهنی و خارجی. این همان نظریه معروف منسوب به فلاسفه است. حاجی در منظومه میگوید:
للشّیء غیر الکون فی الاعیان | کون بنفسه لدی الاذهان | |