مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣ - بررسی
اندیشه ارسطویی در باب عقل بالقوه و عقل بالفعل در مقابل دو اندیشه دیگر است: یکی اندیشه معروف افلاطونی که مدعی است نفس در عالمی قبل از این عالم که عالم «مثل» است بوده و در آنجا به حقایق آگاه شده، آنچه اکنون مانع توجه نفس به معلومات و معقولات خویش است حجاب بدن است، بدن مانع توجه نفس است به معلومات خویش که بالفعل برایش حاصل است، و هر علم جدید که برای نفس حاصل میشود جدید نیست بلکه تذکر و یادآوری چیزی است که قبلًا میدانسته است.
نظریه عقل بالقوه، نقطه مقابل این اندیشه افلاطونی است. طبق این نظریه نفس حادث است با حدوث بدن، نفس قبلًا در عالمی دیگر نبوده که به حقایق آگاه شود، هر حقیقتی که نفس به آن آگاه میشود در همین عالم است، از این رو نفس در آغاز هیچ نمیداند و فقط استعداد تعقل اشیاء را دارد، تکرر عملی حواس تدریجا قوه عاقله را که در حد بالقوه است به فعلیت میرساند. علیهذا بدن حجاب نفس برای توجه به معقولات و معلومات نیست؛ برعکس، آلت و وسیله نفس است برای کسب معلومات و معقولات، زیرا آغاز ادراکات نفس از راه حواس است و حواس وسائل بدنی نفس میباشند.
اندیشه دیگری که نقطه مقابل اندیشه ارسطویی است این است که تعقل جز انفعال بدن یا نفس نیست؛ هیچ فرقی نیست میان اینکه انسان چیزی را تعقل کند یا اینکه روی صفحه کاغذ یا دیوار نقشی رسم شود؛ همان طوری که هنگامی که بر دیوار نقشی رسم میکنیم و یا بر صفحه کاغذ خطی مینگاریم، در دیوار یا کاغذ تحولی رخ نداده است، یعنی چنین نیست که دیوار یا کاغذ چیزی بود و چیز دیگری شد، به عبارت دیگر تحولی در درون دیوار یا کاغذ رخ نداد بلکه فقط نقشی عاریتی پذیرفت، هنگامی هم که تعقل میکنیم تنها چیزی که رخ میدهد این است که در مغز ما و یا در نفس ما نقشی و رسمی پدید میآید.
ولی طبق اندیشه ارسطویی، حالت نفس آنگاه که تعقل میکند حالت یک سیبی است که قرمز یا شیرین میگردد، یعنی همان طوری که سیب از درون خود حالتی پیدا میکند که میگوییم چنین نبود و شد، نفس هم در مرحله قوه عاقله چنین است؛ و همان طوری که آب و هوا و نور و حرارت و خاک، یک سلسله «معدّات» برای سیب به شمار میروند که از مرحلهای به مرحله دیگر برسد، حواس ظاهره و محسوسات نیز معدّات قوه عاقلهاند که از حد قوه به مقام فعلیت ارتقاء یابد؛ و البته بدون این معدّات، عبور