مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٤ - شناخت عقلی و گستردگی آن
نکردهام، هر کلمهاش را که میخواهم حاضر کنم باید تأمّل کنم (این کلمه را از اینجا میآورم و آن کلمه را از جای دیگر، این اعراب را از یک جای ذهنم میآورم و آن اعراب را از جای دیگر ذهنم)، در خود میروم و وجود اراده خودم و وجود اندیشههای خودم را احساس میکنم، میفهمم که اینها را با اراده و احساس و اندیشه میگویم. ولی وقتی با زبان مادری صحبت میکنم، یک ساعت هم طول بکشد، اصلا فکر نمیکنم که من با اراده این کلمات را بیرون میآورم. آیا این کلمات بدون اراده بیرون میآید؟ نه، با اراده تامّ و تمام بیرون میآید ولی آنقدر این ارادهها سریع اعمال میشود و آنقدر این تصورات و تفکرات و تصدیقهای قبلی برای گفتن، سریع در ذهن من انجام میگیرد که خودم خیال میکنم فکر نمیکنم و حرف میزنم، اراده نمیکنم و حرف میزنم، مثل یک ماشین خودکار صحبت میکنم. البته اینطور نیست، اشتباه است (بعضی روانشناسها چنین گفتهاند و اشتباه کردهاند). انسان در تفکرات و شناختهای خودش آنقدر عناصر معقول داخل میکند که تا حد زیادی عناصر محسوس در میان عناصر معقول گم هستند. مسائل دیگری هست که در جلسات بعد عرض میکنم.