مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٣ - توجیه تکامل اجتماعی انسان از نظر مارکسیسم
ندارند، مسیر جدید را مسیر تکامل اجتماعی میدانند.
پس کلید حل مشکل در همان مسأله فطرت است و همانطور که در تکامل زیستی نظریه قائلین به تکامل خیلی بهتر روشن میکند نظر الهیون را تا نظریه قائلین به ثبات، و در آنجا اگر بحثی هست، از نظر تضاد این نظریه با کتب آسمانی است نه تضاد این نظریه با قانون توحید، [نظریه تکامل اجتماعی نیز نظر الهیون را بهتر روشن میکند زیرا این تکامل قهرا حکایت از فطرت میکند و فطرت هم از نفخه الهی].
علاوه بر تضاد با کتب آسمانی، اشکال دیگری که به نظریه تکامل زیستی هست این است که قوانینی که برای آن ابراز شده است کافی نیست؛ نه اینکه باطل است، کافی نیست. در هر صورت قانون تکامل هیچگونه تضادی با قانون توحید ندارد، بلکه مؤید توحید هم هست زیرا اگر چنین تکاملی صورت گرفته باشد، جز با هدف داشتن طبیعت قابل توجیه نیست و جز با وجود یک نیروی مدبّر که جنین را در رحم از یک سلول به یک انسان سوی الخلقه میرساند امکان ندارد. چنین نیرویی باید در کار باشد که یک حشره را به انسان برساند، و الّا تنها قوانین داروین برای توجیه تکامل کافی نیست.
در جامعه و تکامل جامعه به طریق اولی نظر الهیون تأیید میشود و در اینجا توهم تضاد با یک اصل آسمانی هم نیست، بلکه با بیانات آسمانی تأیید هم شده است. قوانینی هم که اینها برای تکامل جامعه گفتند درست است ولی کافی نیست برای توجیه تکامل اجتماعی انسان. انسان جز اینکه برایش اصالت ماوراء الطبیعی و فطرت قائل باشیم که با قوانین مادی جور درنمیآید، قابل توجیه نیست، لذا تکامل اجتماعی از مختصات انسان است، و الّا طبق حرف آنها که تکامل را به پویایی هستی توجیه میکنند، در حیوان هم باید باشد چون این پویایی آنجا هم هست. همچنین تعلیلهای دیگر. مثلا مبارزه با طبیعت، میل به تعادل، همه اینها در حیوانات هم هست. لذا این حرفها برای توجیه تکامل کافی نیست.
اگر انسان قدری به تاریخ مخصوصا تاریخ اکتشافات مراجعه کند نادرستی حرف اینها خیلی روشن میشود. این پیشرویها که حاصل شده معلول نیازهای آنی انسان در نبرد با طبیعت نبوده است بلکه معلول عطش درونی انسان به پیشرفت است. البته نقش نیازها قابل انکار نیست و بدون شک تکامل را تسریع میکند و لهذا جنگها