مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣ - بررسی
آمد. ابوالهذیل علّاف و معمر بن مثنّی و هشام فوطی از مدافعان این نظریهاند.
متکلمین این ذرات را «جوهر فرد» و «جزء لا یتجزّی» میخوانند. این جوهرهای فرد نه تنها عملا قابل تقسیم نمیباشند بلکه با فرض ذهنی نیز نتوان برای آنها ابعاد فرض کرد.
تفاوت نظر متکلمین با نظر ذیمقراطیس در همین جاست که از نظر ذیمقراطیس ذرات فراهم آورنده جسم دارای ابعاد ریاضی میباشند ولی از نظر متکلمین فاقد ابعاد ریاضی میباشند.
در اصطلاح حکمای اسلامی هر وقت نام «جزء لایتجزی» برده میشود مقصود جوهر فرد متکلمین است نه ذرات صغار صلبه ذیمقراطیس. کسانی که اطلاع صحیحی از این نظریهها ندارند غالبا این دو نظریه را با یکدیگر اشتباه میکنند.
آیا متکلمین این نظریه را از خود اختراع کردند و یا این فکر از دنیای یونان یا هند به آنها رسید؟ مطلبی است که پاسخی قطعی نمیتوان به آن داد. آنچه گفته شده است از حدود حدس تجاوز نمیکند. ظاهراً آنچه در دنیای یونان وجود داشته همان نظریه «ذرات صغار صلبه» بوده نه نظریه «جوهر فرد». شاید در هند نیز چنین بوده است. از ظاهر سخن بوعلی در جواب ابوریحان برمیآید که نظریه جوهر فرد قبل از ارسطو وجود داشته و ارسطو آن را رد کرده است؛ اما با مراجعه به کتاب الطبیعه [١] ارسطو روشن میشود که چنین نیست. ارسطو در آنجا بحثی کلی کرده است که یک شئ «متکمّم»- اعم از سطح و خط و حرکت و زمان- امکان ندارد که از اجزائی تشکیل شده باشد که فاقد کمیت بوده باشد. از سخن ارسطو هیچ به دست نمیآید که چنان عقیدهای در باب ماهیت جسم قبلًا وجود داشته است.
بنابر نظریه اول، یک سؤال اساسی اینجا مطرح میشود و آن اینکه هر جسم در عین اینکه یک واحد است قابل این هست که به دو جزء منقسم شود. آیا این قابلیت انقسام حد معینی دارد یا نه؟ یعنی اگر یک جسم را دو قسم کردیم، و هر قسم را دو قسم، و باز هر یک از اقسام کوچکتر را به دو قسم کوچکتر تقسیم کردیم، آیا به مرحلهای خواهیم رسید که دیگر قابل تقسیم نباشد یعنی جزء فرضی ما حالت ذره ذیمقراطیسی و یا حالت جوهر فرد کلامی را پیدا کند و دیگر محال باشد که به دو قسم منقسم گردد؟
[١]. کتاب الطبیعه، چاپ عبدالرحمن بدوی، ج ٢/ ص ٦٠٥- ٦١٦.