مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - بررسی
باشد، زیرا همچنانکه در منطق ثابت است هر مفهوم مرکب الزاما باید از دو مفهوم دیگر که یکی اعم از او و دیگری مساوی با اوست ترکیب شود، اگر نه، ترکیب مفهوم معنی ندارد؛ هر یک از آن اجزاء نیز یا بسیطند و یا مرکب و اگر مرکب باشند باید از دو مفهوم دیگر به همین ترتیب ترکیب شده باشند، و بالاخره باید منتهی شود به بسائطی که از چیزی مرکب نیستند. مفهوم وجود نظر به اینکه اعمّ المفاهیم است نمیتواند مرکب باشد، پس بسیط است و غیر منقسم. مفهوم «وحدت» نیز عین عدم الانقسام است، اگر منقسم شود کثرت است نه وحدت. مفهوم «اضافه» نیز به دلیل اینکه جنس الاجناس یکی از مقولات است و همه جنسالاجناسها بسیطند، بسیط است.
پس وجود و وحدت و اضافه در عین اینکه بسیطند عارض جسم میگردند. علیهذا چه مانعی دارد که صور معقوله نیز در عین اینکه بسیطند عارض جسم باشند؟ آری، چیزی که هست، اینها را از لوازم متأخر از جسم باید شمرد نه از عوارضی که حلول میکنند در جسم، و بنابراین اشکالی که از راه حلول صور معقوله بیان شده وارد نمیگردد.
بوعلی در پاسخ، به مواد نقض (یعنی وجود، وحدت) اشاره نمیکند، همین قدر میگوید: فرقی نمیکند که صور معقوله را از لوازم جسم بدانیم یا از عوارض حادثه جسم. صور معقوله به هر حال نیازمند به موضوعی هستند که قائم به آن باشند خواه لازم لا ینفک آن موضوع باشد و خواه نه، به هر حال جسم نمیتواند موضوع صور معقوله باشد. بعلاوه اگر صور معقوله از لوازم اجسام ما (ابدان ما) باشند باید نیازی به کسب معقولات نداشته باشیم و همه آنچه میتوانیم بدانیم و تعقل کنیم از اول بدانیم و تعقل کنیم و این بر خلاف ضرورت است.
جواب ماده نقض که بوعلی متعرض آن نشده است این است که سخن در بساطت و عدم بساطت مفهوم نیست، سخن در بساطت واقعیت است. وجود و وحدت از مفاهیمی هستند که شامل مجردات و مادیات میگردند، در مجردات مجردند و در مادیات مادی، در یک جا انقسام پذیرند و در جایی دیگر انقسام ناپذیر. اضافه نیز بر دو قسم است: اگر منشأ اضافه جسمیت جسم باشد، مانند فوقیت یا محاذات، به تبع جسم منقسم میشود؛ ولی اگر منشأ اضافه چیز دیگر باشد حکم آن چیز را پیدا میکند، مثلًا ابوّت اضافهای است که از منشأیت نطفه یک حیوان برای حیوان دیگر انتزاع میشود و چون این منشأیت تقسیم پذیر نیست اضافه نیز تقسیم ناپذیر است.