مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٩ - خداناگرایی نوین
اشکال مهم این است که الهیون اینجا یک پلی داشتند و میتوانستند بگویند انسان با آنکه برحسب طبیعتش برای خودش کار میکند، چون خدا بر انسان حکومت دارد و مسئله «او و رضای او» مطرح است، بر اساس اینکه خیر انسان و سعادت انسان و همه چیز انسان به او وابسته است و انسان میخواهد رضای او را به دست بیاورد و رضای او در این است که مثلًا به مردم خدمت کند، از این راه، هم به مقتضای طبیعت خودش کار کرده و رضای خدا را که به نفع اوست برای خودش جلب کرده و هم به دیگران خدمت کرده است. پس خدا در واقع یک پلی بود برای کارهای نیکوکارانه و در عمل این کارها انجام میگرفت. هرچند آنها (غیر الهیون) به اخلاقی بودن اعمال الهیون اشکال دارند و آنها را در راه منافع خودشان (مثلًا بهشت) میدانند، ولی در هر صورت کارهای انسانگرایانه در پرتو دین انجام میگیرد اما وقتی که دین نباشد چه ملاکی برای کارها وجود دارد؟ تنها، فرضیهای است که ضامن اجرا ندارد. انسان به حسب فطرت و جبلّتش برای خودش کار میکند؛ چطور ممکن است بدون مسئله دین، انسان برای دیگران کار کند؟
اخیراً اینها آمدند و یک حرف تازهای آوردند. گویا این حرف را هایدگر گفته است و شاید هم قبل از او گفتهاند. او میگوید: انسان میتواند خودش مقصد باشد، و این سخن او بر اساس نظریات خاصی است که درباره «کلّی» دارد، که برمیگردد به یک بحث فلسفی؛ میگوید: انسان دارای دو «خود» است، یک خود فردی و یک خود فرهنگی. مسئله این است که این «من» یعنی همان چیزی که شخصیت من را تشکیل میدهد چیست؟ اگر فردیتش را در نظر بگیریم چیزی نیست، یک موجود بالقوه است به اصطلاح، تمام شخصیتش را فرهنگش تشکیل میدهد؛ یعنی «من» همان مجموع فرهنگی است که در ما وجود دارد، فرهنگی که وابسته به گذشته و زمان حاضر است، و آن «من» واقعی انسان همان است که از بیرون گرفته است. میگوید: این همان انسان کلی است که در تو وجود دارد، یعنی آن انسانی که هیچگونه تعین ندارد، و این انسان کلی در همه افراد وجود دارد. اگر ما به انسان آن «خود» ش را بشناسانیم، یعنی «خود» کلیاش را، در این صورت در حالی که برای خود کار میکند، برای دیگران کار میکند؛ پس لزومی ندارد ما خدا را واسطه قرار دهیم. اینها خیلی روی این حرفها تکیه میکنند که درست است من باقی نیستم، جامعه باقی است؛ جامعه که باقی بود، من هم باقی هستم.