مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٦ - حس، ابزار لازم برای شناخت
شناخت و درجات شناخت و انواع و اقسام شناخت، از مسائل دیگر است، که انواع و اقسام شناخت با درجات شناخت فرق میکند. مسئله دیگر موضوعات شناخت است؛ آن موضوعاتی که انسان باید بشناسد و ضرورت دارد چه موضوعاتی است؟ مسئله دیگر که از یک نظر شاید از همه این مسائل مهمتر باشد معیار شناخت است. با چه معیاری میتوان یک شناخت را صحیح و یا ناصحیح دانست؟ معیار بهترین شناختها چیست؟ و محتوای شناخت، مسئله دیگر ماست. شاید ما در ضمن بررسی اینها به بعضی مسائل دیگر بربخوریم، ولی فعلًا ستون فقرات بحثهای ما را اینها تشکیل میدهند.
مختصری درباره تعریف شناخت بحث کنیم، ولی شاید بهتر باشد که ابتدا مقداری درباره شناخت بحث بشود، بعد تعریف گردد. بعضی وقتی میخواهند شناخت را تعریف کنند که شناختن جهان یعنی چه، میگویند شناخت یعنی انعکاس جهان عینی در ذهن. حال این درست است یا نه، بعد باید روی آن بحث کنیم. بعضی دیگر از یک نظر مدعی هستند که هر چیزی را انسان با شناخت تعریف میکند، خود شناخت نیازی به تعریف ندارد، شناخت را فقط باید با یک الفاظ روشنتری توضیح داد؛ شناخت یعنی آگاهی، و آگاهی احتیاج به تعریف ندارد. این اجمال سخن در باب تعریف شناخت است که تا موقعی که محتوای شناخت کاملا دانسته نشود نمیشود روی تعریفش بحث کرد.
حس، ابزار لازم برای شناخت
ابزار شناخت چیست؟ یکی از وسائل و ابزارهای شناخت برای انسان «حواس» است. انسان دارای حاسّههای متعدد است: حس باصره، حس سامعه، حس ذائقه، ... اگر فرض کنیم انسان فاقد همه حواس باشد فاقد همه شناختها خواهد بود. جملهای است که از قدیم الایام معروف است و شاید از ارسطو باشد: «من فقد حسّا فقد علما» (هر کس که فاقد یک نوع حس باشد، فاقد یک نوع شناخت است). اگر انسان کور مادرزاد به دنیا بیاید، امکان ندارد که از یکی از رنگها، شکلها یا فاصلهها تصوری داشته باشد. با هر لفظی یا لغتی بخواهید برای یک کور مادرزاد یک رنگ را تعریف کنید و آن را به او بشناسانید، یا بخواهید رنگ چیزی را برای او بیان کنید، برای شما