مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩١ - توجیه تکامل اجتماعی انسان از نظر مارکسیسم
ریشه پیش بیفتد ناچار سازمانهای دیگر باید خود را با آن منطبق سازند [١].
در اینجا چند سؤال و اشکال پیش میآید: اولا چرا در یک سازمان از سازمانها پیش افتادگی پیدا میشود؟ این که یک قانون کلی نیست. در جاندارهای دیگر مگر اینطور است؟ مثلًا یک گیاه که تکامل پیدا میکند، در آن یک نیروی پیش برنده هست که همه ارگانها را همدوش یکدیگر جلو میبرد؟ (در حیوانات نیز چنین است. یک بچه به طور هماهنگ در همه اعضایش رشد و تکامل پیدا میشود) یا این جامعه انسان است که دارای خصوصیتی است که [تکامل آن] با تکامل جانداران دیگر فرق دارد و به شکل دیگری است، به قول شما یکی از سازمانها پیش میافتد و پیش افتادگی آن سبب میشود که سازمانهای دیگر خودشان را با آن منطبق سازند، چون تعادل بهم میخورد و میخواهند دوباره به تعادل بازگردند؟ باید پرسید که سبب پیش افتادگی آن سازمان چیست؟ بعلاوه در تغییرات غیر تکاملی هم تعادل بهم میخورد و دوباره به حالت اولیه باز میگردد. پس اصل «میل به تعادل» نمیتواند تکامل را توجیه کند. اصل «میل به تعادل» همینقدر اثبات میکند که اگر اختلالی در یکی از سازمانها پیدا شد جامعه برای برقراری تعادل کوشش میکند. ولی تکامل از کجا پیدا میشود؟ با اینکه خود او قبول میکند که پس افتادگی هم واقع میشود. تعادل در این صورت به این است که عضو پس افتاده به حالت قبلی برگردد نه اینکه تعادل موجب تکامل شود، و اگر هم فرض شود پس افتادگی یک حالت استثنائی است و غالبا در یک سازمان پیش افتادگی پیدا میشود، باز جای این سؤال هست که چرا سازمانهای عقبمانده کوشش کنند به سازمان پیش افتاده برسند تا تکامل حاصل شود؟ تعادل با عکس این صورت هم حاصل میشود، یعنی جامعه کوشش کند پیش افتاده را به جای خودش برگرداند. پس علت دیگری در کار است.
اما علت این را بیان نمیکنند، همینقدر میگویند: «بنابر بعضی مقتضیات». ما که قائل به اصل فطرت هستیم مطلب را به این شکل مکانیکی توجیه نمیکنیم، میگوییم: انسان است و موجود بیانتها، حقیقتی که در آن آرزوی غیر متناهی هست، موجود «یا اهل یثرب لا مقام لکم» است که به هیچ مقامی قانع نیست و این یک خصلت
[١]. ملاحظه میشود که چگونه اصول مارکسیستی مثل مسأله زیربنا و روبنا، تکامل ابزار تولید و ... را زیرکانه پیاده میکند.