مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٥ - ١ مکانیسم اندیشه
چنین حرکت و تغییری باشد که همه اشیاء دارای چنین حرکتی باشند که شئ حرکت کند به سوی ضد خودش، و ضدش هم به سوی ضد ضد خودش. هرگز علوم چنین چیزی را تأیید نمیکند و قابل تعمیم در همه مسائل نیست [١].
خود هگل گاهی مثالهایی میآورد که آن مثالها از جنبهای قابل انطباق هست و از جنبهای قابل انطباق نیست. مثلًا مثال به عمل و عکسالعمل میزند، میگوید اگر ریسمانی را در حالی که یک شئ سنگین به آن آویخته باشد به یک سو به حرکت در بیاوریم این ریسمان از همان مسیری که برده شده بود برمیگردد ولی در جای اول خودش نخواهد ایستاد بلکه در برابر حرکت ما عکس العمل نشان خواهد داد و از جای اولش هم خواهد گذشت و مقداری در جهت مقابل حرکت اولی خواهد رفت و دو مرتبه به طرف ضد آن جهت حرکت خواهد کرد، و این نوسان مدتی ادامه خواهد یافت تا آنکه سرانجام در نقطه تعادل بایستد. این معنایش بازگشت به تعادل اولیه است؛ و این هم یک اصلی است که قابل قبول است ولی این اصل قابل قبول ربطی به حرفهای اینها ندارد و غیر از تز و آنتیتز و مرکبی است که در سطح بالاتر قرار دارد، بلکه در این مثال برگشت به حالت اولیه است و این بدان معنی است که اشیاء یک حالت طبیعی دارند که میل طبیعیشان به بودن در آن حالت طبیعی یک عکسالعمل در شئ ایجاد میکند و در عکسالعمل از حالت اول هم میگذرد و یک مقدار هم از آن خارج میشود، ولی تدریجا به حالت اولیه باز میگردد [٢].
[١]. در کتاب قیام و انقلاب مهدی ذکر کردهایم که چه چیزهایی از آن در طبیعت وجود دارد و چه چیزهایش در طبیعت وجود ندارد.[٢]. سؤال: اگر تکامل را ما در درجه اول قبول کردیم مسئله چگونه میشود؟
جواب: چرا قبول کنیم؟ به چه دلیل؟
- یعنی تکامل نتیجه این بحث است؟
جواب: بله، تا ما تضاد را به این شکل قبول نکنیم تکامل را نمیشود بپذیریم.
- اگر دیدیم در عالم تکامل هست، چطور؟
جواب: «دیدیم در بعضی از اجزاء عالم تکامل هست» غیر از این است که در همه اجزاء عالم تکامل هست. مثلًا اگر تکامل داروین با تجربیات علمی ثابت شود و آن را بپذیریم، چه لزومی دارد که در غیر جانداران هم بپذیریم؟ هگل روی حسابهای فلسفی خودش مفاهیمی سرهم کرده بود (و او حق داشت قائل به تکامل باشد).
- هر تکاملی با فرضیه هگل خوب تطبیق میکند، چون هر مرحلهای یا ساکن و ثابت است که از محل بحث خارج است و [یا حرکت و جریان دارد]. اگر حرکت و جریان داشته باشد و مرحله دیگری در انتظار باشد، ناچار آن