مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦٤ - طرح علمی مسأله تضاد
* حکمای ما در عین اینکه اجتماع نقیضین و اجتماع ضدین را محال میدانند، در بعضی موارد مسائلی را به شکلی طرح کردهاند که گویی در آنجا اجتماع نقیضین یا ضدین را جایز دانستهاند، که موارد آن را در درسهای پیش ذکر کردیم و گفتیم آنچه که در این موارد گفتهاند با حرفهای دیگرشان مخالف نیست، توضیح دادیم که تعبیر را در آن موارد با چه عنایتی گفتهاند.
مطلب دیگر اینکه قبل از هگل هم بعضی قائل به این بودند که وضع کار عالم براساس این است که هر شئ ضد خودش را به وجود میآورد و بعد این دو وضع با هم ترکیب میشوند و وضع عالیتری را به وجود میآورند، ولی آنها اسم این را دیالکتیک نگذاشته بودند.
ولی هگل آمد همین مثلث را گرفت و آن را به گونهای دیگر تفسیر کرد. تفسیر دیگران به همین نحو ساده بود که جریان طبیعت به این نحو است که هر وضعی وضع مقابل خود را به وجود میآورد، مثل نوعی قانون عمل و عکسالعمل، بعد از جدال و تنازع میان ایندو، وضع ثالثی به وجود میآید. این را دیگران گفته بودند ولی نه آن را دیالکتیک مینامیدند و نه به عنوان جمع ضدین و جمع نقیضین تلقی کرده بودند. هگل برای اولین بار تفسیر جدیدی برای این وضع کرد و گفت این همان تناقض است و هر چیزی بالضروره در بطن خودش وضع مقابل خودش را دارد، انکار خودش و نفی خودش را بالقوه دارد.
البته از هگل نمیتوان پرسید که بالقوه دارد یا بالفعل؟ این سؤال به پیروان مادی او متوجه است؛ چون هگل برای اولین بار این مسأله را طرح کرد که فلسفه برای توضیح جهان است نه تعلیل آن، زیرا با تعلیل نمیتوان جهان را توضیح داد، و تقریبا میخواست بگوید همه تعلیلها را انسان از بیرون به دست میآورد و این تعلیلهای بیرونی برای انسان قانعکننده نیست؛ مثلا با تجربه به دست میآورد که آب در درجه زیر صفر منجمد میشود، ولی این مقدار برای توضیح این پدیده کافی نیست، زیرا این سؤال باقی میماند که چرا در این شرایط منجمد میشود و مثلا بخار نمیشود؟ و همچنین اگر در سلسله علل و معلولات به علة العلل و علت نخستین برسیم باز این