مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٢ - جاودانگی حقیقت
و عمل بر آن ملازم اثر مثبت دارد و ما خیال میکنیم که مربوط به خود حقیقت است، که همین مطلب را ما در اصول فلسفه گفتهایم؛ در کتاب جهانبینی علمی راسل هم مثالهای خوبی از تاریخ علم میآورد که مدعای ما را تأیید میکند. مثال خوب این مطلب همان امور فلکی از قبیل خسوف و کسوف است که با هیئت قدیم که مسلّما غلط بوده توجیه میشده و فرض غلط آنها در عمل نتیجه میداد و پیشبینیهای صد در صد دقیق انجام میگرفت، و هنوز بعضی هستند که براساس همان فرضهای غلط سابق حساب میکنند و نتیجه هم میگیرند.
پس نتیجه عملی دادن را نمیشود صد در صد دلیل بر حقیقت بودن دانست. اگر حقیقت به معنای نتیجه عملی دادن باشد، هیچ مانعی ندارد یک فرضیهای برای مدتی نتیجه عملی بدهد، بعد فرضیه دیگر بیاید بهتر از آن نتیجه عملی بدهد، بعد بگوییم هر دو اینها برای مدتی حقیقت بوده است، بعد که حقیقت کاملتر آمد آن را منسوخ کرد اما اگر مسأله مسأله مطابقت با واقع و نفس الامر باشد، مطابقت با واقع و نفس الامر دیگر تغییرپذیر و تکاملپذیر نیست، البته به معنای دیگری که افزوده شدن بر حقیقت باشد تکاملپذیر هست، مثلًا «زید قائم یوم الجمعه» این یک حقیقت است، ثابت و غیر متغیر، یعنی در فلان روز و فلان ساعت قیام دارد و در ساعت بعدش قیام ندارد. این علم و این اندیشه که زید قائم است روز جمعه، هم در روز جمعه صادق است و هم در روز شنبه و تا ابد هم صادق است. خود «زید قائم است روز جمعه» به عنوان حقیقت تکاملپذیر نیست، چون یا مطابق هست یا مطابق نیست و از جنبه مطابق بودن دیگر قابل تکامل نیست. بله، یک تکامل به معنای دیگر میشود در اینجا تصور کرد و آن اینکه: ابتدا علم ما محدود بود به اینکه زید قائم است روز جمعه، ولی بر علم ما افزوده بشود: زید قائم است روز جمعه در حضور عمرو در حال تکلم به فلان کلام و ... اینها یک حقایق دیگری است که بعد ضمیمه میشود و اگر اسمش را تکامل هم بگذاریم مانعی ندارد (ولی به معنای واقعی تکامل نیست) و تکامل علوم هم معمولًا به همین نحو است. هر علمی در ابتدا بیش از چند مسأله محدود نبوده، بعد مرتب مسائلی بر آن افزوده شده و میگوییم علم تکامل پیدا کرد، نه به معنای اینکه همان مسئلهای که در ابتدا بود و حقیقت بود در حقیقت بودنش تکامل [پیدا کرده است].
حالا ببینیم ریشه قضیه چیست؟ آیا ریشه این قضیه که حقیقت متکامل نیست و جاودانه است، این است که روح مجرد است، یعنی انسان چون خودش یک موجودی