مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٤ - ١ فلسفه « بودن » و فلسفه « شدن »
اصالت وجود بسیار روشن است.
اما بنابر طرز تفکر اصالت ماهیتی هر جا که حرکت پیدا میشود- و خصوصا حرکات اشتدادی- ماهیت شئ از بین میرود و باید از بین برود؛ یعنی شئ وقتی که حرکت میکند نمیتواند نوعش ثابت باشد. مثلًا در حرکات عرضیه- حالا ما موضوعش را ثابت فرض میکنیم- وقتی که موضوع در یک عرضی از اعراض خودش حرکت میکند معنایش این است که موضوع در هر آن، فردی یا نوعی یا صنفی از آن مقوله را دارد (به حسب اینکه حرکت اشتدادی باشد یا نباشد)، لااقل فردی از مقوله را دارد (زیرا ممکن نیست که نه فردش عوض بشود و نه نوعش)، فردی نیست میشود فرد دیگر به وجود میآید، باز فردی نیست میشود فرد دیگر به وجود میآید و همینطور ...
اکنون این اشکال پیش میآید که اگر بنا باشد افراد عوض شود پس حافظ وحدت در اینجا چیست؟ پاسخ میدادند که موضوع، حافظ وحدت است و به همین دلیل میگفتند که حرکت جوهریه محال است؛ اگر حرکت در اعراض باشد موضوع حافظ وحدت است ولی اگر حرکت در جوهر باشد دیگر حافظ وحدتی در کار نیست. مرحوم آخوند جواب داد که اگر وجود اصیل باشد همه اشکالات، چه در حرکات عرضی و چه در حرکات جوهری حل میشود و اگر وجود اصیل نباشد حتی در حرکات عرضی هم مشکل قابل حل نیست و موضوع نمیتواند حافظ وحدت باشد، زیرا مثلًا در مورد مراتب بیاض این سؤال مطرح میشود که آیا یک وحدت واقعی وجود دارد یا نه؟ یعنی آیا یک وجود واحد است و یا متعدد است؟ اگر متعدد باشد لازم میآید که غیر متناهی محصور بین حاصرین باشد؛ و آنچه که توجیه میکند که این فردی باشد غیر از آن فرد، یا نوعی باشد غیر از آن نوع، همان ماهیت اوست و الا به اعتبار وجودش یک وجود واحد سیال است؛ امر واحدی است که یک وحدت واقعی دارد و به اجزاء غیر متناهی قابل تجزیه است (البته بالقوه نه بالفعل).
پس اصالت وجود است که میتواند حرکت را توجیه و تفسیر کند. ولی بنا بر اصالت ماهیت باید واقعاً بودن و نبودن در کار باشد. چون چنین نیست که شئ واقعاً به طور کامل نیست شود و دوباره به وجود آید، لذا گفتند که هستی و نیستی با هم درآمیخته و مخلوط شدهاند و از این درآمیختن «شدن» به وجود آمده است و حال آنکه شدن خود نوعی از هستی است. وقتی به وجودش نگاه میکنیم میبینیم یک وجود