مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٣ - « موفقیت در عمل » در نهج البلاغه
عمل» پیش میآیند، میگویند از نظر فلسفه عمل نباید دنبال این حرفها برویم که علی چه میگفت و معاویه چه میگفت، آیا علی تابع قرآن بود، تابع سنّت پیغمبر بود، معاویه چگونه آدمی بود؛ ما به نتیجه عملی نگاه میکنیم، میبینیم معاویه در عمل بر علی پیروز شد. دلیل بر حقانیت یک تئوری، یک مکتب و یک طرح، پیروزی عملی است. اما جواب مسئله را خود علی (علیه السلام) میدهد:
شما [در اینجا] بسیط فکر میکنید و میگویید پیروان معاویه از یک طرح پیروی میکنند و او را پیشوا قرار دادهاند و معاویه برای زندگی و اجتماع یک طرح و یک مکتب دارد و علی هم یک طرح و یک مکتب دارد و چون مکتب معاویه بر مکتب علی پیروز شد، این دلیل بر حقانیت مکتب معاویه است. اگر اینجا فقط همین دو فرضیه وجود میداشت، یعنی مسئله به همین سادگی مطرح بود که «معاویه است و یک مکتب و این مکتب صددرصد پیاده میشود، و علی است و یک مکتب و این مکتب هم صددرصد پیاده میشود و معاویه پیروز میشود» مطلب درست بود چون دو فرضیه بیشتر وجود نداشت: مکتب علی و مکتب معاویه، مکتب حق و مکتب باطل. واقعاً وقتی بیش از دو فرضیه وجود نداشته باشد مطلب از همین قبیل است: اگر علی بر حق است حتماً پیروز میشود، و اگر معاویه پیروز شود دلیل بر این است که او بر حق است.
علی (علیه السلام) میگوید مطلب اینطور نیست، فرضیههای دیگری در اینجا وجود دارد که این پیروزی ربطی به مکتب علی و مکتب معاویه ندارد، راز پیروزی معاویه و شکست شما در امری است که نه به مکتب معاویه مربوط است و نه به مکتب علی، امری است مربوط به روحیه شما. تعبیر امام این است: «باجتماعهم علی باطلهم و تفرّقکم عن حقّکم» [١]. اگر کسانی از دور قضایا را نگاه کنند و همین طور [سطحی] قضایا را بسنجند میگویند: این مکتب علی است که دارد شکست میخورد و آن هم مکتب معاویه است که دارد پیروز میشود، پس حق با معاویه است. اما این استدلال، غلط است. این مکتب علی نیست که شکست میخورد، این مردم عراقند که شکست میخورند به دلیل اینکه اسماً دنبال مکتب علی هستند ولی عملا دنبال مکتب علی نیستند.
[١]. همان خطبه.