مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦ - ادلّه وجود ذهنی
است). این درباره «کلّ عنقا طائر» و «کل مثلث فان»؛ و اما قضایای «اجتماع النقیضین مغایر لاجتماع الضدین» و «شریک الباری ممتنع» حق این است که از نوع قضایای «زید معدوم بالضروره» است و اینها در حقیقت قضایای سالبهای هستند که به صورت موجبه ذکر شدهاند؛ و اینکه حاجی این قضایا را در سلک قضایای حقیقیه- در اینجا و در مبحث «حمل»- محسوب داشته اشتباه است زیرا قضایای حقیقیه در مرکبات است و این قضایا سوالب بسیطهاند.
٣. در اینجا در چند قسمت باید بحث کنیم؛ یکی راجع به اینکه قضایای حقیقیه آیا فعلیه هستند یا تقدیریه؟ تا جواب صدرالمتألهین داده شود؛ و در اینجا باید مفاد قضایای حقیقیه را طبق آنچه شیخ گفته تشریح کرد؛ و دیگر اینکه ظرف اتصاف در قضایای حقیقیه آیا ذهن است یا خارج؟ و اگر ذهن است فرق بین ذهنیه و حقیقیه چیست؟ و اگر خارج است پس فرق بین حقیقیه و خارجیه از لحاظ صدق چیست؟ بلکه فرق بین حقیقیه و مجموعی از شخصیهها چیست؟ و آیا حقیقیه یک صدق دارد یا صدقها دارد؟ و ضمنا بحث شود که جعل احکام آیا به نحو قضایای حقیقیه است یا به نحو قضایای خارجیه است؟ و آیا حاجی منشأ اشتباه شیخ انصاری شده در این مطلب؟!
دیگر اینکه قضایای «شریک الباری ممتنع» و «اجتماع النقیضین مغایر لاجتماع الضدین» چه سنخ قضایاست؟
٤. فرق است بین «کلّما وجد ألف کان ب» و بین «کلّ ما لو وجد کان ألفا فهو بحیث لو وجد کان ب».
در اول، قضیه شرطیه محضه است و با ادوات «کلّما» و «لو» شروع میشود و صرفاً تقدیری است، ولی در دوم با «کلّ ما» شروع میشود و موضوع «ما» ی موصوله یا موصوفه و اشاره به ماهیت است یعنی «کل ماهیة صفتها أنّها لو وجدت کانت ألفا» و محمول هم شأنیت و اقتضا و صلاحیت ماهیت و بالقوه بودن وی است برای اینکه علی تقدیر الوجود «ب» بوده باشد.
٥. در عبارت خواجه «لبطلت الحقیقیة» بوده و بعد متأخرین تحریف کردهاند و صدرا در عین اینکه در مقام تقریر قضیه حقیقیه خوب عبارت را تقریر کرده بد استنباط کرده است.
٦. صدرا در جواب اشکال ششم وجود ذهنی قبول میکند که قضیه غیر بتّیه راجع