مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٠ - تضاد درونی اشیاء
است، یعنی شخص منطق دیالکتیکی نداشته ولی فلسفهاش فلسفه مادی بوده است.
حال آیا چنین چیزی ممکن است؛ یا نه، منطق دیالکتیک ضرورتا به ماتریالیسم میانجامد؟ از نظر اینها پاسخ این سؤال این است که منطق دیالکتیک ضرورتا به ماتریالیسم میانجامد، زیرا منطق دیالکتیک اشیاء را از درون خودشان توجیه میکند و آنها را نیازمند به علت و توجیه کننده بیرونی نمیداند؛ و به عبارت دیگر این منطق از نظر اینها به نظریه محرک اول ارسطویی که سلسله متحرکها را به محرک غیرمتحرک منتهی میکند و همه حرکتهای درونی طبیعت را به یک محرک اول ماوراء الطبیعی پیوند میدهد، پایان میبخشد.
ریشه ارتباط ماتریالیسم با دیالکتیک در همین جاست؛ زیرا اگر بنا باشد که تضاد، ذاتی اشیاء و در درون اشیاء باشد نه در اضداد بیرونی (یعنی هر شیئی در درون خودش مشتمل بر تضاد باشد) و تضاد هم بالذات منشأ حرکت باشد، در این صورت ما همه حرکتها و تغییرات عالم را توجیه میکنیم بدون اینکه نیازی به ماوراءالطبیعه داشته باشیم، پس آن اصل ماوراء الطبیعی در مورد محرک اول باید مورد انکار قرار گیرد. مائو نیز با توجه به این برهان و این نظریه ارسطویی به آن پاسخ داد و گفت: «جدل مادیگرا نظریه متافیزیکی علت برونی را مصممانه رد میکند» و این از حرفهای بسیار اساسی اینهاست که باید درست شکافته شود تا ریشهاش معلوم گردد. ریشه افکار اینها در درجه اول همان فلسفه هگل است. آشنایی با فلسفه هگل در شناختن افکار اینها به نحو عجیبی مفید و مؤثر است؛ یعنی اگر کسی فلسفه هگل را به درستی نشناخته باشد نمیتواند ریشه افکار اینها را به دست آورد و نمیتواند مغلطههای اینها را کشف کند، زیرا اگرچه فلسفه هگل فلسفهای غلط و نادرست است ولی اساساً فکرش فکری فیلسوفانه است و او با فکر خویش یک سیستم و نظام را ابتکار کرده و ساخته و پرداخته است.
در مسئله تضاد درونی نیز ریشه این فکر را باید در فلسفه هگل جستجو کرد. تعبیر خود هگل نیز در باب تضاد این بود که تضاد خلّاق یعنی تضادی که خود به خود به دنبال خود یک پدیده میآفریند، مرگهایی که به دنبال خود زندگی میآفرینند.
و اکنون سخنی چند پیرامون فلسفه هگل:
یکی از مهمترین افکار هگل که در عین غلط بودن حاوی یک مطلب اساسی است و فلسفه او را از فلسفههای دیگر جدا میکند، مسئله «دلیل جهان» است. او