مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٩ - تعاریف دیگر « حقیقت »
نباشد غلط است؛ و اگر جمع و جامعه را در نظر بگیریم، هر اندیشهای که در یک زمان اذهان دانشمندان بر آن توافق داشته باشند حقیقت است؛ اگر مردم یک زمان ولو برای مدت یک نسل [و حتی] برای چند سال اندیشهای را بپذیرند و همه روی آن توافق کنند، آن اندیشه حقیقت است. پس، از نظر اینها تعریف حقیقت چنین است: «اندیشهای که مردم یک زمان بر آن توافق دارند». میگوییم اگر مردم زمان دیگر آمدند و اندیشهای خلاف آن پیدا کردند [در این صورت کدامیک حقیقت است؟] میگویند: در زمان اینها حقیقت چیز دیگر است؛ در آن زمان چون مردم روی آن مسئله به آن شکل توافق داشتند همان حقیقت بوده است، حال که مردم به صورت دیگری فکر میکنند این حقیقت است (نه اینکه آن خطا بوده و این حقیقت است، یا این خطاست و آن حقیقت). مثلًا تا دو هزار سال بعد از بطلمیوس [١] علمای نجوم و هیئت اعتقادشان بر این بود [٢] که زمین مرکز عالم است و افلاک نهگانه به دور زمین میچرخند و خورشید به تبع فلکی که از همه افلاک بزرگتر است (فلک الافلاک) و فلکهای دیگر را با خود میچرخاند- و هر فلکی نیز خودش جداگانه گردشی دارد- هر بیست و چهار ساعت یک بار [دور زمین] میچرخد و از آن، شبانهروز پدید میآید. اقلا دوهزار سال علمای نجوم و غیرنجوم اعتقادشان بر این بود. بنابر این دو هزار سال حقیقت این بوده که خورشید به دور زمین میچرخد. از زمان کپرنیک [٣] و گالیله [٤] گفتند: «خیر، زمین به دور خورشید میچرخد» پس حالا حقیقت این است، زیرا مردم عالم این را قبول کردهاند. آن زمان آن حقیقت بوده و اکنون این حقیقت است. اگوست کنت [٥] فرانسوی شناخت راستین را اینچنین تعریف میکند.
واضح است که این، تعریف غلطی است که بگوییم آن روز آن حقیقت بود و
[١]. .[٢]. البته به ندرت افرادی- هم در یونان قدیم و هم در میان علمای اسلامی- پیدا شدهاند که لااقل به صورت احتمال گفتهاند که این مطلب ثابت نیست؛ مثل ابو ریحان بیرونی. شیخ بهایی نیز در یکی از نوشتههایش میگوید این حرف ثابت نیست. ولی این افراد نادرند، در هر چند صد سال یک عالم پیدا شده است؛ بسا صد سال، دویست سال، سیصد سال گذشته و همه اتفاق نظر داشتهاند.[٣]. .[٤]. .[٥]. .