مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٦ - تاریخچه بحث حرکت
تاریخچه بحث حرکت
در مورد مسأله «شدن» و مسأله حرکت، در دورانهای بسیار قدیم فلسفه یعنی دوره قبل از سقراط، تنها گروهی از فلاسفه که آنها را «الیائیان» یا «الئاتها» میگفتند از قبیل پارمنیدوس و زنون الیائی بودند که حرکت را غیر اصیل میدانستند و منکر حرکت بودند؛ یعنی این فلسفه را میتوان تنها فلسفهای دانست که قائل به سکون و ثبات بود و یا به تعبیر غلطی که اینها میکنند قائل به «بودن» بود.
از الیائیان که بگذریم فلسفههای دیگر هست که اساس هستی را ثبات میداند و حرکات و تغییرات را یک سلسله امور بسیار سطحی و عرضی در عالم طبیعت میداند. اتفاقاً ذیمقراطیس که این آقایان خیلی به او مینازند و میگویند اتمیست بوده است شخصی است که اساس عالم را یک سلسله ذرات میداند و مرکبات و پدیدهها و انواع را اموری سطحی میداند که از جمع و تألیف ذرات بدون اینکه یک تغییر اساسی در آنها واقع بشود (که در این صورت ارتباط اجزاء با یکدیگر شبیه ارتباط مکانیکی است) به وجود میآیند. مثلًا آب و هوا بنابر این فلسفه فرق اساسی با یکدیگر ندارند، هر دو مجموعهای از ذرات هستند که فقط چگونگی پهلوی هم قرار گرفتن ذرات و یا شکل ذرات در آندو مختلف است و مثلًا در یکی به شکل مکعب است و در دیگری به شکل کروی. به هر حال اساس عالم طبیعت یک سلسله ذرات است که ازلًا و ابداً وجود دارند و محال است که کوچکترین ساییدگی در آنها پدید آید، ذرات صغار صلبه هستند که نه وصلپذیرند و نه فصلپذیر. بنابراین ذیمقراطیس حرکت را فقط برای همین ذرات قائل بود که تنها یک حرکت مکانی است که حرکتی بسیار سطحی است؛ اما حرکت کمّی و کیفی و وضعی را منکر بود، چه رسد به اینکه به حرکت جوهری قائل باشد. بنابراین بعد از فلسفه الئاتها، فلسفه ذیمقراطیس خیلی سزاوارتر است که به قول اینها فلسفه «بودن» نامیده شود.
اما اتفاقاً ارسطو که اینها فلسفه او را فلسفه «بودن» تلقی میکنند، از همین نظر یعنی از جهت مسأله حرکت تحول عظیمی به وجود آورد. او در واقع با نظریه قوه و فعل و با نظریه مقولات خود به تغییر در متن عالم قائل شد. اولا مقولات مختلف کمّ و کیف و ... را مطرح کرد و برای اینها واقعیتهای مستقل قائل شد و حرکت را تنها