مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٩ - شناخت عقلی و گستردگی آن
را درک کند. شناخت حسی نمیتواند به رابطه علّیت و معلولیت، ضرورت حاکم میان علت و معلول- که وقتی علت هست به حکم ضرورت معلول باید وجود داشته باشد- پی ببرد؛ یعنی در شناخت حسی، انسان ظواهر را میشناسد بدون اینکه بتواند با حواس خود به روابط و عمق پدیدهها و به ذاتها و جوهرها و باطنها پی ببرد. ولی انسان به بواطن هم میرسد که مثالهایش را عرض خواهم کرد.
مشخّص دیگر شناخت حسی این است که شناخت حسّی، حالی است، یعنی به زمان حال تعلّق دارد، نه به گذشته و نه به آینده، چون انسان با حواس خودش فقط اشیاء زمان حاضر را احساس میکند. انسان با چشم خودش حوادثی را که قبل از تولد او وجود داشته است نمیبیند [١]، و آینده را نیز نمیتواند با حواس ظاهری خود احساس کند، با چشم بالفعل ببیند، با گوش بشنود یا با شامّه خود استشمام کند. شناخت حسی، حالی است، پس به گذشته و آینده تعلق نمیگیرد.
خصوصیت چهارم شناخت حسی این است که این نوع شناخت، منطقهای است، یعنی محدود به منطقه خاصی است. انسان یا حیوان، در هر منطقه و جوّی که هست اشیاء همان منطقه و جوّ را احساس میکند؛ اگر در تهران است تهران را احساس میکند، اگر در لندن است لندن را احساس میکند، اگر در تهران بزرگ شده و لندن نرفته باشد محال است آنجا را ببیند، اگر توکیو نرفته است توکیو را نمیبیند؛ توکیو را میداند ولی نمیبیند [٢]. این چهار خصوصیت برای مرحله شناخت حسی است.
شناخت عقلی و گستردگی آن
حال میخواهیم مسأله تعقل را بررسی کنیم که شناخت تعقلی یعنی چه؟
بدون شک همه این را قبول داریم که شناخت تعقلی انسان، از ظواهر به بواطن نفوذ میکند و روابط نامحسوس را درک میکند. توالی اشیاء، محسوس است [ولی] علّیت و معلولیت محسوس نیست و لهذا امپیریستها قائل به علیت و معلولیت نیستند.
[١]. نگویید فیلمش را میبیند. فیلم مربوط به این زمان است؛ فیلم را میبیند، خود او را که نمیبیند.[٢]. نگویید که در تلویزیون میبیند، تلویزیون که عکس را به شما نشان میدهد، خود توکیو را عرض میکنم.