مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٤ - نظر مارکس و فوئرباخ نسبت به انسان
مارکس که آمد، نظریه فوئرباخ را دگرگون کرد، اما هیچ نمیگویند که نظریهاش راجع به انسان هم دگرگون شد و حال آنکه دید مارکس راجع به انسان غیر از دید فوئرباخ نسبت به انسان است، یعنی از نظر مارکس انسان آن موجودی که نیمی از وجودش با شرافت است نیست و بدین ترتیب اخلاق هم از اصالت خودش میافتد (که بحث اخلاق را جداگانه باید مطرح کنیم). از نظر مارکس هر اخلاقی که «آنتیتزی» باشد اخلاق است، و هر چه که «تزی» باشد اخلاق نیست، انسان در خودش چیزی ندارد.
فوئرباخ میتواند تعبیر «از خود بیگانگی» را به کار برد، اما مارکس برای انسان چه «خود» ی قائل است تا «از خود بیگانگی» برای او مفهوم داشته باشد؟ بر اساس حرف خود فوئرباخ این ایراد به او وارد نیست [که چرا به «از خود بیگانگی» قائل هستی]. این نظیر تعبیری است که ما به کار میبریم و میگوییم یک انسان سقوط کرده است. «انسان سقوط کرده» یعنی خداوند انسان را با یک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی آفریده است [١] و همان کرامت به او اجازه نمیدهد که دست به کارهای آلوده بزند. همینکه انسان مدتی گرفتار آلودگی شد آن احساس شرافت در او میمیرد:
نمیگوییم او میتواند از تزش دفاع کند، ما همین قدر میگوییم که او برای انسان یک جنبه با شرافت و متعالی قائل بوده است.
- بالاخره مارکس هم به مفاهیم اخلاقی معتقد است و اینطور نیست که او به راستی و درستی عقیده نداشته باشد.
جواب: بله او هم معتقد است ولی نظر ایندو خیلی با هم فرق دارد. فوئرباخ میگوید این مفاهیم از درون انسان سرچشمه میگیرد و منبع و ریشه آن درون انسان است، انسان در نیمی از وجود خودش نیک است.
- اگر [او معتقد است که مفاهیمی از قبیل] راستی و درستی [از درون انسان سرچشمه گرفته است پس مادیگرایی او] یعنی چه؟
جواب: من نمیدانم یعنی چه، من میدانم او چنین حرفی زده، حالا این حرف با مادی بودن او قابل توجیه نیست، به ما مربوط نیست.
- ما نمیگوییم که چنین حرفی را نگفته است، میخواهیم بگوییم حرف او با حرف مارکس فرق ندارد.
جواب: چرا خیلی فرق دارد. فوئرباخ اومانیست است و حق دارد بگوید من اومانیست و پیرو مکتب اصالت انسان هستم، برای انسان اصالتهایی قائل هستم که در حیوان وجود ندارد.
پس او به انسانیت معتقد است ولو اینکه خدایی در کار نباشد و انسانیت از روی تصادف به وجود آمده باشد.
بالاخره یک موجودی هست که در سرشتش یک اصالتهایی هست و یک شرافت ذاتیای دارد و این موجود که خدا را خلق کرده است به دلیل همان شرافت ذاتیاش خلق کرده است.
[١]. در روایات نیز روی این مطلب بسیار تکیه شده است و ما هم روی آن بحث خواهیم کرد.