مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٦ - نظر مارکس و فوئرباخ نسبت به انسان
او معتقد است که آنچه که برای انسان اصالت دارد فقط و فقط امور اقتصادی است و همه چیز دیگر روبناست، اصالت ندارد، انعکاس و فرافکنی روابط اقتصادی است؛ اخلاق، دین و همه چیز انعکاس است. خوب، اگر چنین است پس انسان چه داشته است که از دست داده و از خود بیگانه شده است؟ هیچ.
بله، در پاسخ این ایراد یک چیز میتوان گفت و آن اینکه بگویند- و این آخرین حرفی است که میتوانند بزنند- که به وسیله این امور آزادی را از انسان گرفتند، زیرا هر کدام از اینها به صورت یک معبود و بت درآمدند و انسان به جای اینکه خودش را بپرستد، مالکیت، دولت و خدا را میپرستد.
حال میخواهیم ببینیم که آیا آزادی به معنای پابند نبودن به هیچ چیز برای انسان کمال است؟ آیا آزادی از همه چیز کمال است؟ آیا یک نفر کمونیست خود را پابند به این اصول (اصول مارکسیسم) میکند یا نه، از اینها هم آزاد است؟ این که معنی ندارد که انسان حتی خود را به اصول انسانیت هم پابند نسازد، و الا باید منحطترین افراد بشر بازیافتهترین افراد بشر باشند [١]، چون هیچ پابندی ندارد و هیچ
خود، پس از خود بیگانه شده است و همچنین دیندار و دولتی؛ و در این تز است که گفته میشود کار جوهر انسانیت است.
- خوب بگویند، چه مانعی دارد؟
جواب: نه، نمیگویند. شاهکاری که اینها به خرج دادند این است که انتقاد الهیون را که میگفتند در سایه مادیت، انسانیت و ارزش و شرافت انسان از بین میرود عکس کردند و گفتند انسان در سایه دین از خود بیگانه میشود و شرافت خویش را از دست میدهد. پس مسأله انسانیت و شرافت مطرح است (*) نه از دست دادن نیروی مادی، و الا اگر چنین بود در حیوان هم باید چنین «از خود بیگانگی» وجود میداشت و دیگر نمیتوانستند جواب الهیون را بدهند.
[١].- در واقع بحث صغروی میشود که بگوییم تکامل چیست؟ او هم معتقد است که به سوی کمال باید رفت.جواب: کمال چیست؟ این مثل همان «گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک» است، مگر کسی هم در عالم گفته است که گفتار بد، پندار بد، کردار بد؟ بحث در این است که گفتار نیک چیست.
- من هم حرفم همین است، پس بحث صغروی است.
جواب: حرف من این است که تا شما برای انسان «خودی» مشخص نکنید نمیتوانید از «از خود بیگانگی» بگویید و با «خودی» که شما مشخص کردهاید دیگر برای انسان چیزی باقی نمانده است که از آن بیگانه شده باشد، (*) در بحث «پراکسیس» خواهد آمد که اینها شرافت را در کار میدانند. علیهذا اصالت کار را از دست دادن مساوی است با از دست دادن شرافت انسانی.