مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٦ - تبدیل شناخت سطحی به شناخت منطقی
میبرد. اینجاست که مشکل بزرگ به وجود میآید و آن اینکه مرحله دوم چگونه میتواند اعتبار داشته باشد؟
اعتبار مرحله اول لااقل در ابتدای نظر روشن است. من میگویم این سالن مستطیل است، چرا؟ چون میبینم که مستطیل است، دیگر دلیل نمیخواهد. من اینچنین احساس میکنم که این سالن مستطیل است، پس مستطیل است. تا در مرحله شناخت سطحی هستیم، چون شناخت سطحی معلول رابطه مستقیم دستگاه ادراکی من با عالم عین است، جای اشکال و تردید نیست. [ذهن در مرحله شناخت سطحی] مثل یک دستگاه دوربین فیلمبرداری است که در مقابل یک صحنه قرار میگیرد و از آن آنچنانکه هست عکس برمیدارد.
همه این را قبول دارند که مرحله بعد یعنی مرحله تفکر، مرحله شناخت منطقی- که شناخت ما، هم عمقی است [١] و هم وسیع و گسترده (که وضع گستردگی آن را عرض میکنم) و این در حالی است که این گستردگی را خود ذهن انجام میدهد- معلول رابطه ذهن با خارج نیست؛ ذهن در درون خودش یک نوع عملیاتی انجام میدهد که شناخت سطحی تبدیل به شناخت منطقی میشود، شناخت از یک درجه پایین به یک درجه بالا میرود در حالی که هیچ مربوط به رابطه مستقیم ذهن با عین نیست.
مثل این است که یک دستگاه عکسبرداری از صحنهای عکس بردارد، بعد عکاس در تاریکخانه عکاسی یک سلسله چیزها را برعکس بیفزاید. مثلًا اگر در مقابل دوربین ده نفر قرار گرفتهاند و عکس برداشته شده است، عکاس در تاریکخانه این ده نفر را تبدیل به هزار نفر، ده هزار نفر و بلکه تبدیل به نامتناهی کند.
ذهن، این دستگاه خارقالعاده و عجیب- که تعبیر عکسبرداری برایش کوچک است- با دستگاههای فیلمبرداری خودش (یعنی با حواس) از یک عده معدود و محدود عکسبرداری میکند، سپس در تاریکخانه [٢] خودش این فیلم را که مربوط به یک صحنه کوچک است به یک صحنه بزرگ و وسیع و در حد نامتناهی گسترده تبدیل میکند در حالی که اعتبار آن ندیدهها و گسترده شدهها- که خود ذهن [قطع نظر از خارج با عمل تعمیم به آنها دست یافته است] از اعتبار آن مقداری که این دستگاه
[١]. [درباره تبدیل شناخت سطحی به شناخت عمقی در جلسه بعد توضیح داده میشود].[٢]. اگر من «تاریکخانه» میگویم در این تعبیر مناقشه نکنید.