مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧٣ - نظریه دوم نظریه ارسطو
نبایستنیهاست. خیر آن چیزی است که باید باشد و شر آن چیزی است که نباید باشد و عالم ما ترکیبی است که از این دو جنس بافته شده است، دو جنس متباین و متخالف، جنس خیرات و سازگاریها و جنس شرور و ناسازگاریها.
این نظر در باب خیرات و شرور، اندیشهها و احساسهای مختلفی را برانگیخته است که یکی از آن اندیشهها همان فکر ثنوی درباره مبدأ عالم است. از نظر اینها چون عالم یکدست نیست نمیتواند یک مبدأ داشته باشد، اگر یک مبدأ میداشت یکدست بود.
دیگران هم اگر به ثنویت کشیده نشدند، یا به الحاد کشیده شدند و یا به لا ادریگری و بدبینی. از [علل] عمده الحاد در دنیای گذشته و حال همان وجود تضادها و در نتیجه نامطلوب [دانستن] نظام عالم است. راسل و غیر راسل در سخنانشان خیلی بر این موضوع تکیه میکنند و میگویند این جهان یک چیز جالب و مطلوبی نیست که انسان غصهاش را بخورد.
از همینجاست که عدهای، چه به زبان جد و چه به لسان شوخی، آرزو میکنند که ای کاش این عالم نمیبود (داستان آن دیوانهای که پی خدا میگشت تا به او بگوید: ای مرد حسابی!! مگر مجبور بودی ١٨ هزار عالم و ١٨ هزار آدم خلق کنی که در ادارهاش معطل بمانی؟).
در اشعار شعرای بدبین هم این مطلب زیاد آمده است:
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان | برداشتمی من این فلک را زمیان | |
از نو فلکی چنان همی ساختمی | کآزاده به کام دل رسیدی آسان | |