مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٢ - تکامل
از یک طرف بر اساس تحول و حرکت است و از طرف دیگر بر اساس جدل و تضاد؛ پس این مادیگرایی بر اساس اصل مسالمت بین اشیاء نیست آنچنانکه تفکرات قدیم اینجور بوده، همچنانکه بر اساس ثبات و یکنواختی هم نیست.
حالا اینجا یک مسئله دیگر مطرح است و آن اینکه این مادیت که مادیت جدلی و تحولی است، مادیت تکاملی هم هست، یعنی معتقد است که این تحول و دگرگونی در یک سطح باقی نیست، طبیعت به طور خودکار و خودرو، رو به تکامل میرود.
در گذشته، این مطلب توجیه شد که طبیعت چگونه خالق خودش است، چون وقتی بنا شد اصل «آنتیتز» و انکار خود و بیگانه شدن با خود برای هر شئ یک اصل ضروری باشد و بعد هم لازمه انکار خود، تضاد با خود و لازمه تضاد با خود حرکت و تحول باشد، پس نتیجه میگیریم که طبیعت خودش در ذات خودش، خودش را خلق میکند و خودش را به وجود میآورد و یک نوع پیوستگی میان طبیعت وجود دارد، با یک نوع تناسل که هر مرتبه سابق، پدر مرتبه آینده است، خودرو، بدون اینکه نیرویی غیر از خودش در کار باشد.
ولی مسئله چیز دیگری است و آن اینکه: در طبیعت تنها تحول و تضاد به صورت ساده نیست، بلکه این تحول به صورت تکامل وجود دارد.
حالا ما میخواهیم ببینیم این تحول و تکامل روی چه اصلی است؟ آنها میگویند: حرکت در جهت یک صعود دائمی است، یعنی حرکت افقی نیست، بلکه عمودی است، رو به بالا و صعود است، خوش بینانه و ضد پوچی است نه پوچ و یأسآور.
بدین وسیله میخواهند فلسفه مادی را از یک گرداب نجات بدهند و آن مسئله پوچی است، چون گفته میشود فلسفه مادی به پوچی منتهی میشود زیرا برای حرکت جهان یک غایتی قائل نیست بلکه میگویند طبیعت به مقتضای ذات خودش دائماً در حال گردش و دگرگونی است و حرکت برای حرکت و دگرگونی برای دگرگونی است و غایتی در کار نیست؛ این است که یک حالت تکرار مکررات در طبیعت پیش میآید. مثلًا از نظر مادّیون قدیم، عالم از ازل همین طور بوده و تا ابد چنین خواهد بود، همیشه مرغ بوده و تخم مرغ و مرغ و تخم مرغ و ... پدر و مادری بودند و انسانی، و باز پدر و مادری بودند و انسانهایی، و ... در آینده هم همینجور. خوب، آخرش چه میشود؟ هیچ، یک حرکت پوچ؛ هر موجودی در نهایت امر به فنا