مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٨ - تکامل
جاودانگی حقیقت، جاودانگی اخلاق؛ بر خلاف فلسفه شدن.
پس ملاحظه میشود که چگونه اصول دیالکتیکی هر کدام جداگانه تز اسلامی را نفی میکند و اینها که میگویند اسلام با دیالکتیک سازگار است، معلوم نیست چگونه چنین حرفی را میزنند، چطور میگویند منطق اسلام منطق دیالکتیک است [١]؟!
راه دوم اینکه جامعه وقتی تغییر کرد قهراً باید قانون آن هم تغییر کند، چون وقتی شئ تغییر کمّی کند ماهیتش تغییر میکند، و قانونی که بر ماهیتی مثلا آب حاکم بود نمیتواند بر ماهیت دیگر مثلا گاز حکومت کند، پس جاودانگی دین با اعتراف به تغییر و تحول جامعه معقول نیست.
این حرفی که اینها میگویند، راجع به ماده درست است؛ هر مادهای در تغییر است، ما هم میگوییم هر مادهای در تغییر است، قرآن هم گفته است:«افان متّ فهم الخالدون» [٢] یعنی پیغمبر به عنوان یک پدیده میرنده است. ولی قرآن که قانون است چرا میرنده باشد؟ این حکم مربوط به ماده است، قانون دیگر چرا میرنده باشد یا کهنه بشود؟ این سخن در مورد خود اصل تحول نیز مطرح میشود. بنابر اصل تحول هر چیز متحول است و در حال تکامل، [ولی آیا خود این اصل نیز متحول و در حال تکامل است؟] مثلا بنا بر نظریه داروین هر چیزی (در جاندارها) در تحول و تکامل است، ولی آیا این حرف شامل خود قوانین داروین هم میشود؟ یعنی داروینیزم هم در تکامل است [٣]؟ یا نه، داروینیزم قانون تکامل است و قانون تکامل ماده ضرورت ندارد که شامل خود قانون هم بشود، چون قانون «تکامل ماده» است نه قانون «تکامل ماده و قانون ماده».
ولی اینها میگویند: تغییرات در طبیعت یک تغییر سطحی نیست، بلکه تغییرات کمّی تبدیل به تغییرات کیفی و در نتیجه تغییر ماهیت شئ میشود، و وقتی ماهیت عوض شد قهراً باید قانونش عوض بشود، نظیر آنچه ما در نسخ ادیان میگوییم، منتها ما میگوییم بشر میرسد به حدی که میتواند از یک قانون ثابت پیروی کند (خاتمیت) ولی اینها میگویند جاودانگی محال است چون شما میخواهید قانون
[١]. این موضوع در آینده مجددا مورد بحث قرار خواهد گرفت.[٢]. انبیاء/ ٣٤.[٣]. ممکن است جواب مثبت بدهند، زیرا آنها مدعی هستند که حقیقت جاودانه نیست، متحول و متکامل است.