مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧٩ - نظریه ارسطو
اجتماع و انتزاع و افتراق ذرات چیزی نیست، مانند شنهای بیابان که باد آنها را به شکلهای مختلف درمیآورد ولی حقیقتشان ثابت است. پس طبق نظر ذیمقراطیس ماهیت اشیاء تغییر پذیر نیست چون ماهیت اشیاء همان ذرات است و با تألیفهای مختلف ذرات، ماهیت جدید به وجود نمیآید مگر ماهیت اعتباری. طبق این نظریه حرکت در عالم هست ولی با حرکت تنها شکلها و ظاهرها تغییر میکند و واقعیتها و ماهیتها ثابت است. حتی گفته میشود نظریهای که امروزه در مورد رنگها و بوها هست هراکلیت هم به آن قائل بوده و میگفته است اساساً رنگی وجود ندارد، ما خیال میکنیم که رنگی هست، مجموعه ذرات اگر در یک وضع مخصوصی قرار بگیرند طوری بر انسان تجلی میکنند که رنگ و بو و مانند آنها نامیده میشوند، و الّا در طبیعت نه رنگ وجود دارد و نه بو و نه طعم. اینها کیفیات ثانوی هستند که وجود واقعی ندارند. این هم یک نظر در مورد حرکت که منکر حرکت نیست ولی آن را هم دخیل در حقیقت اشیاء نمیداند.
نظریه ارسطو
نظر بعد که در میان سایر نظرها شاخص است نظر ارسطوست. ارسطو در باب «تغییر» واقعاً یک نظر عمیقی آورد. الیائیها که منکر حرکت بودند، این اصل را آورده بودند که موجود معدوم نمیشود و معدوم هم موجود نمیشود، همه چیز ازلی و ابدی است، حدوث و فنایی در عالم نیست. برهانی که اینها اقامه کردند بر اینکه موجودی معدوم نمیشود و معدومی موجود نمیشود این است که: اگر موجودی که معدوم است بخواهد موجود شود، یا معدوم تبدیل به موجود میشود و یا موجود موجود میشود؛ اگر معدوم تبدیل به موجود شود این که محال است، اگر موجود بخواهد موجود شود این که تحصیل حاصل است و موجود موجود هست؛ پس معدوم محال است موجود شود.
ارسطو آمد آن نظریه قوه و فعل خودش را آورد و گفت هر چیزی قبل از اینکه موجود شود، به اعتباری موجود است و به اعتبار دیگری معدوم، بالقوه موجود است و بالفعل موجود نیست؛ و موجود شدن در طبیعت یعنی تبدیل قوه به فعل، و هیچ امر حادثی از عدم مطلق به وجود نمیآید، بلکه از عدم نسبی یعنی وجود بالقوه به وجود میآید. از اینجا نظریه «قوه و فعل» و «کون و فساد» ارسطویی به وجود آمد و حرفهای