مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠ - طرح مسئله خدا و جهان دیگر
میکند که تا اصل و ریشه یک چیز شناخته نشود خود آن چیز شناخته نمیشود، پس اگر بخواهد خود را بشناسد باید پدر و مادر خود را بشناسد و به اصل و ریشه و تبار خود پی ببرد.
نظیر همین احساس در هر کسی نسبت به جهان هست. ما همه فرزندان و مخلوقات این جهانیم و طبعا علاقهمندیم که اصل و ریشه واقعی همه کائنات را که آنها نیز مانند ما فرزندانی و مخلوقاتی هستند بشناسیم.
علاقه به سرنوشت نیز به نوبه خود باعث و محرک دیگری است برای تحقیق و جستجوی ما. آدمی با خود فکر میکند اگر واقعاً خدایی باشد خلقت من بدون هدف نخواهد بود و آنوقت ممکن است که وظایف و تکالیفی باشد که من باید آنها را اجرا کنم، در این صورت سعادت و شقاوت من بستگی به اجرای آن وظایف و تکالیف دارد. هنگامی که آدمی با این سؤالات روبرو شد علاقه به سرنوشت حکم میکند که نسبت به این مسئله بیاعتنا نباشد. متکلّمین اسلامی به همین قسمت اخیر توجه کردهاند و به این سبب تحقیق در این مسئله را عقلا لازم و واجب دانستهاند.
طرح مسئله خدا و جهان دیگر
حل برخی از مسائل بستگی زیادی به کیفیت طرح آنها دارد، اگر اندکی انحراف یا مسامحه در کیفیت طرح و تصویر آنها رخ دهد به کلّی به صورت مجهولی غیر قابل حل درمیآید. مسائل فلسفی عموما از این قبیل است. آن گروه از فلاسفه که توانستهاند به سرچشمههای مسائل فلسفی برسند معتقدند که اشکال عمده برای ذهن انسان در مسائل فلسفی این است که بتواند آنها را به نحو صحیحی برای خود طرح کند، برخلاف مسائل برخی علوم یا همه علوم که طرح و تصویر صورت مسئله چندان اشکالی ندارد، عمده این است که راه حل آن پیدا شود. مثلًا برای یک دانشجوی ریاضی طرح صورت یک مسأله ریاضی چندان اهمیت ندارد، آنچه مهم است این است که برهان و راه حل آن مسئله را پیدا کند. غالب انحرافات و بلکه اختلافات در مسائل فلسفی از ناحیه کیفیت طرح و تصویر پدید میآید و به اصطلاح تصور در این مسائل از تصدیق آنها دشوارتر است. پس اگر بخواهیم نقطه انحراف را در مسائل فلسفی پیدا کنیم بیشتر باید در مرحله طرح و تصویر جستجو کنیم و ببینیم از