مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٢ - برهان دوم
خارجی لازم است که ماهیت را متعین به تعین خاص بنماید. مثلًا انسان که زید شده یا عمرو، یک علّت خاص خارجی دارد، و این فکر مبتنی بر طرز تفکر اصالت ماهوی است- خواه آنکه بگوییم مقصودشان این است که در ممکنات تعین و تشخص زائد بر ذات ممکن است و در واجب عین ذات و یا بگوییم مقصودشان این است که در واجب تعین مقتضای ذات است و در ممکن مقتضای علّت خارجی- زیرا طبق نظریه اصالت وجود تعین و تشخص هر وجودی مقتضای ذات خود آن وجود است و وجود مساوی با تعین و تشخص است و این مطلب منافات با مثل داشتن و فرد نبودن وجود و واحد نبودن ماهیت آن وجود ندارد. بعلاوه همان طوری که صدرا در حاشیه شفا گفته ممکن است بگوییم که ذات اقتضای این تعین خاص را ندارد بلکه این تعین خاص اقتضای این ذات را دارد همان طوری که انسانیت اقتضای زیدیت ندارد ولی زیدیت اقتضای انسانیت دارد و بنابراین ممکن است که عمریت هم همین اقتضا را داشته باشد پس مطلوب ثابت نشد.
بالجمله معلوم شد که اگر فرضا مقدمات خمسهای را که خود آخوند در شفا ذکر کرده قبول کنیم باز هم مطلب تمام نیست. پس ایراد اول که ما گرفتیم این بود که این بیان مبتنی بر اصالت ماهیت است و آن مبنا صحیح نیست و ایرادی که خود آخوند در ضمن یکی از حواشی شفا وارد کرده ثابت میکند که حتی بنا بر اصالت ماهیت هم این دلیل تمام نیست، پس این دلیل مبنی و بناءً ناتمام است.
بعد شیخ میفرماید:
«و بعبارة اخری یا این است واجب الوجودی که موجود است واجب الوجود بودنش و بودنش عین این فرد یک چیز است پس هر چه را ما واجب الوجود فرض کنیم لازم است عین این معین باشد پس تعدد محال است، و اگر واجب الوجود بودنش مغایر است با عین این معین بودن، این سؤال پیش میآید که مقارنت واجب با این تعین لذاته است یا لغیره؟ اگر لذاته است پس باید منحصر در فرد باشد، اگر لغیره است با وجوب وجود منافات دارد.»
در این بیان یک قدم جلوتر رفته و تصریح شده که تعین در ذات واجب عین ذات واجب است و تشخص عین ذاتش است و این دلیل را به همین صورت صدرا در صفحه ٣٢ مبدأ و معاد آورده و نتیجه گرفته پس واجب الوجود معنایی نیست که قابل