مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٦ - دلائل منکرین تکامل
کاملتر است و به هر نسبت که دورتر باشد میگوییم ناقصتر است. پس واقعی بودن تکامل، فرع بر این است که برای جامعهها هدفهای مشترک قائل باشیم، و چنین هدفهای مشترکی برای جامعهها اساساً وجود ندارد.
دلیل دیگر اینکه میگویند در مفهوم تکامل، «تعالی» مندرج است، زیرا تکامل با گسترش فرق دارد. تکامل از سطحی به سطح بالاتر رفتن است و تعالی نیز به معنی بالاتر رفتن است. واضح است که این بالاتر رفتن یک امر طبیعی و عینی نیست، مثلًا مقیاس مرکز زمین نیست که با دوری و نزدیکی به آن بشود سنجید. این بالا و پایینها، یک بالا و پایینهای قراردادی است، یعنی بستگی به این دارد که هر جامعهای به حسب رسم و عادتش چه چیز را بالا و چه چیز را پایین اعتبار کرده باشد و اینجور اعتبارها و ارزشها نسبی و متغیر است. چه بسا در بعضی از جامعهها به سویی رفتن ترقی شمرده شود و همان عینا از نظر گروه دیگر انحطاط و تنزل به حساب آید، زیرا برای آن گروه به حسب رسوم و عادات و معتقدات پیشین و نظایر اینها، چیزی بالا رفتن است و اگر جامعه به آن چیز برسد جامعه را مترقی میدانند، عینا همان چیز از نظر گروه دیگر پایین رفتن است (مثلًا بیحجاب بودن زنها برای متجددها ترقی و تعالی است و عده دیگر آن را تنزل و انحطاط میدانند). پس چون ارزشها متغیر و نسبی است و نمیشود ترقی و تکامل را یک امر مطلق گرفت و به طور مطلق بدون در نظر گرفتن خصوصیات جامعهها گفت جامعه ترقی یا تنزل کرده، پس ترقی و تکامل اجتماعی معنی ندارد. این، دو دلیلی است که برای انکار تکامل آوردهاند.
در این کتاب (زمینه جامعهشناسی) به نظر میرسد که دو مطلب با هم مخلوط شده است. یکی همین مطلب که ذکر شد (انکار تکامل به طور کلی). دیگری نظریهای که «توینبی» و دیگران در مورد دور اجتماعی دارند و معتقدند که جامعه همیشه یک مسیر و دایره مسدودی را طی میکند. اینها منکر تکامل نیستند، بلکه معتقدند که جامعهها به تکامل میرسند ولی این تکامل ادامه پیدا نمیکند. قانون عالم بر این است که هر جامعهای یک سیر تکاملی پیدا کند و به یک مرحله خاصی از تکامل برسد و دو مرتبه دچار انحطاط شود. مثل حیات فرد که از ضعف و نقص آغاز میشود، بعد ضعف تبدیل به قوّت و نقص تبدیل به کمال میگردد، دو مرتبه باز دوران ضعف و پیری فرا میرسد و به مرگ منتهی میشود. این معنایش این نیست که تکامل وجود ندارد؛ تکامل وجود