مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦١ - تحلیل مفهوم « نفی » در حرکت
پس حرف اینها تا یک مقدار با حرف ما یکی است و در مقدار معتنابهی از مسیر با ما همراهند و سپس راهشان از ما جدا میشود.
اگر بگویند: به دلیل اینکه امکان عدم خودش را در بر دارد، عدم خودش را در بر دارد، باز درست است و حتی میتوانند یک قدم بالاتر بروند و مجازا بگویند: شئ عین عدم خودش است. تا اینجا درست است، ولی از اینجا به بعد، راهشان منحرف میشود، و لغزشها و خطاها شروع میگردد، چون تعبیرهای مجازی و مسامحی را به طور حقیقت تلقی میکنند و میگویند: شئ هم هست و هم نیست، و «نیست» را هم یک امر بالفعل و عینی در نظر میگیرند و مدعی میشوند که در عالم عین و واقع، هستی و نیستی با هم جمع شدهاند و همان بذر نیستی که در شئ هست کوشش میکند که شئ را به جلو ببرد، و این سخنی است بسیار نادرست، و تمام حرفهایی که اینها در باب حرکت گفتهاند از قبیل اینکه حرکت دیالکتیکی خودسان و قائم به ذات است و مائو گفته است حرکت دیالکتیکی نیاز به ماوراء خود ندارد چون براساس تضاد توجیه
بودن را برمیدارد، و این مثل دخالت عدم المانع است که اصولیون میگویند. دخالت عدم المانع و شرط یک نوع دخالت نیست، دو نوع است.
- صحبت موانع نیست؛ میگوییم اگر مانعی سر راهش نباشد «این» میشود «آن».
جواب: بله، این میشود آن، ولی با علتش نه بیحساب و بدون علت ایجابی. مثلا این غنچه گل میشود، ولی آیا این گل شدن نیاز به علت ندارد و خودبهخود استعداد گل شدن در غنچه به فعلیت میرسد و قاعده عقلی نیاز به علت در اینجا نقض شده است؟ یا اینکه نه، استعداد و امکان تنها استعداد و امکان است و به فعلیت رسیدن امکان نیاز به علت دارد، هر مرتبهای صرفا قوه و امکان مرتبه دیگر است، دروازه برای وجود مرتبه دیگر است.
- بالاخره همین قوه است که تبدیل به فعلیت میشود ضرورتا.
جواب: بله، همین قوه است که تبدیل به فعلیت میشود، ولی با چه «کنش»؟ و حرف ما این است که این «پذیرش» نیاز به «کنش» هم دارد.
- خود مرحوم ملا صدرا میگوید: جاعل جوهر را متحرک آفریده است؛ آیا بعد از این فرض که جوهر متحرک آفریده شده است، باز هم باید لحظه به لحظه دستش را بالای سر او داشته باشد؟
جواب: شما وقتی میگویید که او را متحرک آفریده است پس علتش را بالا سرش گرفتهاید و وقتی علتش را بالا سرش گرفتهاید قهرا حرکتی ضروری خواهد بود، چون حرکت را با رابطه با جاعل در نظر گرفتهاید، اما یک وقت ذات حرکت را در نظر میگیریم بدون رابطهاش با جاعل و میخواهیم ببینیم آیا ذات مرتبه قبلی جاعل مرتبه بعدی است یا فقط امکان جعل مرتبه بعدی است؟ سخن در همین فرض است. این فرض است که ما میگوییم مرتبه قبلی امکان مرتبه بعدی است. بعضیها همینطور بیتوجه میگویند حرکت ذاتی فلان شئ است، بدون اینکه معنای حرکت را به درستی تعقل کنند. حرکت که یک امر انتزاعی عقلی مانند زوجیت برای اربعه نیست که هرگاه ما اربعه را در ذهنمان تصور کنیم زوجیت نیز بالضرورة برایش انتزاع شود.