مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٧ - تعارض « تعهد انسان » با « جبر تاریخ » در فلسفه مارکسیسم
عمل اگر وارد نشوید، هرچه هم درس بخوانید، ملا صدرا هم که باشید، چیزی را نمیشناسید، چون درگیری اجتماعی ندارید.
پس این یک مفهوم دیگری از پراکسیس است. آنجا میگفتیم پراکسیس، فلسفه و دانش عمل است، و در اینجا میگوییم شناخت فقط از راه عمل پیدا میشود. ولی این هر دو معنی به یک جا برمیگردد؛ یعنی باید عمل کرد تا شناخت تا ساخت. پس فرمولی به شکل زیر جریان دارد:
«تغییر- شناخت- تغییر»
عمل اول تغییر یا مبارزه است. پس باید اول مبارزه کرد، و بعد شناخت تا سنتز را به وجود آورد. پس مارکسیسم، هم فلسفه عمل است از نظر فلسفه شناخت، و هم فلسفه عمل است از نظر اینکه یک فن است و به قول اینها نشستن در برج عاج و درباره عالم نظر دادن نیست، یعنی برنامه عمل و پیشرفت و تکامل است. از قضا خود مارکس از کسانی است که در عمل فیلسوف نشده است.
تعارض « تعهد انسان » با « جبر تاریخ » در فلسفه مارکسیسم
دیدیم که در مفهوم «پراکسیس» در فلسفه مارکسیسم علاوه بر مفهوم کلی عمل که گذشتگان هم داشتند ابعاد جدیدی وجود دارد که از آن جمله است مفهوم اجتماعی بودن، برنامه عمل بودن و برنامه مبارزه بودن. اکنون در اینجا مسألهای هست که مشکلی به وجود آورده است و آن اینکه مارکسیسم فلسفه عمل است یعنی برنامهای است برای عمل کردن، و فلسفه کار است به معنای اینکه فلسفه تعهد به کار هم هست، یعنی فلسفهای است که انسان را متعهد به کار و عمل و فعالیت میکند (که البته تصور اینها از «عمل» جز همان عمل دگرگون کننده و انقلابها و عملهای دستهجمعی چیز دیگری نیست). از طرف دیگر مارکسیسم قائل به جبر تاریخ است و تصریح میکند که تاریخ جبرا به سویی پیش میرود و مقابله کردن با سیر تاریخ محال و بیهوده است. اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا متعهد شدن در مورد امری که جبری و لا یتخلف و خط سیرش مشخص و معین است معنی و مفهومی دارد؟ زیرا نه میشود کاری در جهت وفاقش کرد و نه میشود کاری در جهت خلافش کرد، پس انسان در برابر آن هیچگونه آزادی و اختیار ندارد و حال آنکه تعهد فرع بر آزادی و اختیار است. خلاصه