مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨ - بوعلی و قانون جبر در حرکت
وسیله گالیله یکی از بزرگترین پیشرفتهای فکر بشر است و آغاز حقیقی علم فیزیک را از همان موقع باید دانست ... با کلید جدیدی که گالیله پیدا کرده نتیجه چنین بیان میشود: «اگر جسمی رانده یا برداشته یا کشیده نشود و از هیچ راه دیگر هم تأثیری بر آن وارد نیاید- و به عبارت سادهتر: چون بر جسمی هیچ قوه خارجی کار نکند- حرکت یکنواخت پیدا میکند، یعنی با سرعت ثابتی در امتداد خط مستقیم تغییر مکان دهد» ... طرز استنتاج گالیله را ... یک نسل بعد نیوتن به شکل «قانون جبر» مدوّن ساخت ...: «هر جسمی همیشه بر حالت سکون یا حرکت یکنواخت خود باقی میماند مگر اینکه قوایی که بر آن کارگر میافتند مجبورش سازند که حالت سکون یا حرکت خود را تغییر دهد».» [١]
شک ندارد که اگر نظریه معروف منسوب به ارسطو را بپذیریم که مدعی بود در مورد حرکت قسری عاملی بیرونی از قبیل جذب یا دفع هوا سبب حرکت جسم است، باید بگوییم «قانون جبر در حرکت» درست نقطه مقابل آن است؛ اما چنانکه دیدیم ابن سینا از طریق دیگر و با تفسیری دیگر به همان قانون جبر در حرکت رسیده است.
تفسیر فلسفی ابن سینا با تفسیر فلسفی گالیله و نیوتن متفاوت است. از نظر ابن سینا [علت] اینکه جسم در صورت عدم هیچ گونه مانع، حرکت خویش را ادامه میدهد این است که عامل خارجی یک «میل» ایجاد میکند و آن میل جسم را میراند، و به تعبیر صدرالمتألهین عامل خارجی موجب تحولی در طبیعت جسم میگردد و طبیعت تحول یافته جسم، جسم را میراند و مادامی که عایق و مانعی نیامده و طبیعت را در جهت دیگر نرانده است و لااقل اثر نیروی اول را خنثی نکرده است طبیعت به کار خود که راندن جسم است ادامه میدهد. ولی از نظر گالیله و نیوتن لزومی ندارد که طبیعتی درونی فرض کنیم و آن را عامل راننده جسم تلقی نماییم، اساساً میگوییم حرکت نیاز به محرک و راننده ندارد، خاصیت جسم این است که حرکت خود را برای همیشه حفظ میکند مگر آنکه عاملی موجب تغییر آن حرکت گردد [٢].
تفسیر دو گونه است ولی نتیجه یکی است. علیهذا ابن سینا هفتصد سال پیش از
[١]. خلاصه فلسفی نظریه نسبیت اینشتاین، ص ٢١- ٢٤.[٢]. رجوع شود به جلد سوم اصول فلسفه و روش رئالیسم ص ١٢٤- ١٣٠ منتشر در سال ١٣٣٤، ما اول بار در آنجا مقایسهای میان این دو نظر به عمل آوردهایم.