مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٣ - توجیه « باید » های کلی
نیکی به بدی، و این حکم در ماورای منافع فردی قرار دارد، و حتی اگر بگویند یک کسی در هزار سال پیش پاداش نیکی را به نیکی داد، مورد تحسین ماست، و یا یک کسی پاداش نیکی را به بدی داده است، مورد تقبیح ماست، کار اولی را خوب و کار دومی را بد میدانیم.
کسی نمیتواند انکار کند که دو نوع کار وجود دارد، یک نوع برای بشر قابل ستایش است، قابل تحسین و با ارزش است، و یک نوع کارهاست که یا بیارزش است و یا ضدارزش. انسان اگر ذهن خودش را مجرد کند و دو نوع کار و دو کارکننده مثلًا ابوذر و معاویه را در کنار یکدیگر قرار بدهد و بخواهد درباره آنها حکم کند، میبیند ابوذر کسی بوده که معاویه حاضر شده بود مال و منال و همه چیز در اختیار او قرار دهد و او را از هر جهت تأمین کند، فقط او در برابر این مواهب، خودش را وابسته به او کند و از مبادی و اصول خودش که یک اصول انسانی است دست بردارد. در مقابل، معاویه را یک شخص نیرنگباز و کسی که همه چیز را میخواهد وسیله برای خودش قرار بدهد مییابد. طبعاً آن انسان اولی (ابوذر) را تقدیس میکند و دومی را تقبیح. این امر را در موارد دیگر که سابقه ذهنی هم وجود نداشته باشد مثل چومبه و لومومبا نیز میتوان آزمایش کرد و عینا همان نتیجه سابق را به دست آورد.
پس حرف اول این است که ما کار نداریم که آمدند تحلیل کردند و گفتند همه خوبیها و بدیها برمیگردد به اعتبار و دوست داشتنها. بسیار خوب، این مطلب سر جای خود محفوظ، در درجه اول ما میخواهیم ببینیم که چنین احکام عام مشترک در همه افراد بشر وجود دارد یا ندارد؟ اگر وجود دارد (که وجود هم دارد) در درجه دوم پی توجیهش میرویم که ببینیم آنطور که گفتهاند قابل توجیه نیست؛ یا نه، حتی بر اصولی که آقای طباطبائی و امثال راسل گفتهاند قابل توجیه است؟
توجیه « باید » های کلی
گفتیم دو نوع باید و نباید داریم؛ یک نوع باید و نباید فردی و جزئی که در روزمرّه با آن مرتب مواجه هستیم: من باید فلان غذا را بخورم، من باید فلان لباس را بپوشم و نظایر اینها. نوع دوم بایدها و نبایدهای کلی که نمونه آن ذکر شد.
حالا این خوب و بدهای کلی چه ریشه و چه مبنایی دارد؟ بعد از آنکه خوبی و