مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٩ - ١ مکانیسم اندیشه
در اینکه نظام عالم چنین نظامی نیست جای تردید نیست. اگر به کتب علمی مراجعه کنیم هیچ وقت به چنین توجیهی برخورد نمیکنیم و جریانهای عالم را این گونه تفسیر نمیکنند. یک حرف ساختگی اینها آمدند بافتند و میخواهند به مردم تحمیل کنند [١].
[١]. سؤال: آیا این حرف (تضاد درونی) دلیل ندارد یا دلیل بر خلافش وجود دارد؟
جواب: نه تنها راه اثبات ندارد، بلکه آنچه که هست خلاف آن است؛ نه اینکه امر مجهولی است، شاید هم در واقع درست باشد و ما نمیدانیم. اینها میگویند فلسفه علمی است، یعنی ما به اتکاء علوم این حرف را میزنیم، در حالی که علوم چنین حرفی نمیزنند.
- شما میتوانید اثبات کنید که چنین نظمی محال است؟
جواب: ما چنین چیزی نمیگوییم، نمیگوییم محال است.
- پس در بحث خداشناسی گیر میکنید چون اگر امکان صحت این حرف باشد معنایش امکان بینیازی از خداست.
جواب: قبلًا هم گفتیم که اگر فرضا چنین نظمی هم اثبات شود و وجود داشته باشد، باز باب علت و معلول (بکلا مصرعیه) باز میشود و باز استدلال الهیون سر جای خودش باقی است که آیا این تضاد میتواند علت ایجادی و ایجابی بدون اتکاء به علت مافوق طبیعت باشد؛ یا نه، ناچار تمام علل باید به واجب الوجود غنی بالذات برگردد؟
- در تعبیرات شما دو تعبیر متناقض پیدا شد، چون گاهی تعبیر میکنید که دیالکتیک بالضروره منجر به انکار ماوراء طبیعت میشود.
جواب: نه، متناقض نیست. قبلًا گفتیم که اینها قائل به ضرورت ذاتی هستند و این ضرورت ذاتی را نمیتوانند اثبات کنند، فقط به عنوان یک قضیه وجودیه میتوانند بگویند. حالا میگوییم خود این قضیه وجودیه را هم نمیتوانند اثبات کنند، چون به این شکل علم ثابت نمیکند، و این دو حرف ما با هم تنافی ندارد. به عبارت دیگر- که قبلًا گفتیم- استنتاج ضد از ضد، [غیر قابل] اثبات است و تولد ضد از ضد، غیر عام است.
دو مطلب بود: یکی اینکه چنین رابطه ضروری در میان اشیاء قابل اثبات نیست که ضرورت ذاتی دارد، و وقتی که ضرورت ذاتی باشد دیگر جایی برای علیت باقی نمیماند. ما خودمان میگوییم که ضرورت مناط استغناء است، امکان فقط مناط احتیاج است و اگر ضرورت در کار باشد امکانی دیگر در کار نیست. این حرف را تنها هگل میتواند بگوید که بحثش روی ذهن است و همان ضرورتهای ذهنی را ضرورت خارجی هم میداند و اصلا با علت و معلول هم کاری ندارد و در حقیقت ما دو نوع ضرورت داریم: ضرورتهای ذهنی و منطقی- که به اصطلاح هگل «استنتاج» و به اصطلاح کانت «تحلیل» است- مثل ضرورت حیوانیت برای انسان، و ضرورت ١٨٠ درجه بودن زوایا برای مثلث، و ضرورت کیف بودن لون، که از همان چیزهاست که مناط استغناء از جعل است که «ما جعل اللّه المشمش مشمشابل اوجدها» و ضرورتهای عینی و علّی و معلولی که طرفین ضرورت در خارج کثرت دارند و ضرورت فلسفی است و عین جاعلیت و مجعولیت است.
ولی اینها که این حرفهای هگل را پوسته ایدهآلیستی میدانند، نمیتوانند قائل به ضرورت ذاتی شوند، بلکه سر و کارشان ناچار با بحث علت و معلول خواهد افتاد و وقتی بحث علت و معلول پیش آمد ما باید ببینیم علتی که زمانا سابق بر معلول است و به قولی مرگش مساوی با حیات معلول و گورش گهواره معلول است، آیا میتواند [موجود باشد؟].