مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٠ - « باید » های ثابت و « باید » های متغیر
پس یک اشکالی که به حرف ایشان (علامه طباطبائی) وارد است این است که عالم اعتبار را به همه موجودات زنده نمیشود [تعمیم] داد، عالم اعتبار مخصوص به انسان است، آنهم عقل عملی انسان.
بعد ایشان بحث «ادراکات اعتباری» را ادامه میدهند [١] که بیشتر به درد علم اصول میخورد تا فلسفه اخلاق، و آن مقداری که با فلسفه اخلاق مربوط میشود همین مقداری است که بیان شد.
« باید » های ثابت و « باید » های متغیر
سپس ایشان میگویند: این «بایدها» و «نبایدها» را انسان برای رسیدن به یک سلسله مقصدها اعتبار کرده است و از آنجا که مقاصد متغیر است قهراً احکام هم متغیر خواهد بود، چون تا وقتی آن مقصد هست این «باید» هم هست، وقتی آن مقصد تغییر کرد قهراً آن «باید» هم تغییر میکند، و لهذا ایشان میگویند: ادراکات اعتباری برخلاف ادراکات حقیقی ادراکات موقت و غیر جاویدند؛ و تقریبا به حرف اینجا میرسد که اخلاق و دستور نمیتواند جاوید باشد. بله، ایشان میگویند که اصول اعتبارات [باقی است] و یک سلسله اصول برای اعتبارات قائل هستند که لا یتغیر است. اینها در حدود پنج شش اعتبار است. اینها ثابت هستند و بقیه همه متغیر هستند [٢]. این اعتبارات ثابت مثل اصل اعتبارات وجوب و یا اصل استخدام و نظایر آنها هم که ایشان قائل هستند، در بحث «جاودانگی اخلاق» دردی را دوا نمیکند.
از اینجا ما باید وارد بحث «باید» ها بشویم. بدون شک بعضی از بایدها فردی و
میدهد، نه اینکه تصورها پشت سر یکدیگر میآیند که تداعی معانی است. اینجا وحدت دو شئ و «این آن است» است نه توالی چیزهای گوناگون. در این روضهها و مرثیهها که باعث گریه میشود از همین راه است، یک تعبیر شاعرانه میکنند و احساساتی که انسان راجع به آن مطلب دارد با احساساتی که نسبت به این مفهوم دارد یکی میشود و باعث گریه میشود.[١]. رجوع شود به اصول فلسفه، اواخر مقاله ششم.[٢]. البته ایشان راجع به این مسأله زیاد بحث نکردهاند ولی اساس تئوریشان بر این است که ما دو گونه اعتبار داریم و برای اعتبارهای ثابت به عدل و ظلم و امثال آن مثال میزنند و میگویند حسن عدل و قبح ظلم یک امر اعتباری است ولی اعتبار ثابت و لا یتغیر است، اما خیلی از اعتبارات داریم که اینها اعتبارات متغیرند.