مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٧ - ١ مکانیسم اندیشه
پس اینها میخواهند قائل به تضادی بشوند که آن تضاد منشأ حرکتها باشد [١]، تضادی که تضاد درونی باشد، ضد از درون ضدی برخاسته باشد، یعنی بالضروره نتیجه شده باشد نه اینکه متولد شده باشد، و منشأ حرکت شئ همان تضاد درونی باشد. ولی ما به تضادی به شکل دیگر قائل هستیم. اینکه تضاد در عالم هست، مورد انکار هیچ کس نیست و همه قبول دارند. اولین تضاد، تضاد عناصر است. در شفا و اسفار، باب «شرور» را مطالعه کنید، میبینید که میگویند اصل شرور در عالم از اضداد شروع میشود و اگر اضداد در عالم نبود شروری هم نبود؛ و حتی در فایده شرور همان حرفی را میزنند که اینها در تضاد درونی میزنند؛ میگویند شرور را نباید زوال و مرگ مطلق بدانید، از این مرگها حیاتها برمیخیزد (لو لا التضاد ماصحّ دوام الفیض عن المبدأ الجواد).
اما این تضاد به این شکل است که عناصری که در عرض یکدیگر هستند با هم تضاد دارند. در بعضی مراحل حتی اینکه از شیئی ضد او برخیزد مورد قبول است ولی نه به عنوان یک اصل کلی که همه عالم چنین است؛ «یولج اللّیل فی النّهار و یولج النّهار فی اللّیل» [٢] چنین چیزی است، اما این معنایش این نیست که شب معلول روز است یا روز معلول شب؛ ضدی به دنبال ضد دیگر است، «یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی» [٣] یک مقدار شبیه این مطلب است. در نهج البلاغه هم در ضمن ادّله توحید آمده است که:
نتیجهاش نفی خداست (حالا این تضاد درونی و بالاتر از آن این ضرورت را نمیتوانند اثبات کنند، مطلب دیگری است؛ ما میگوییم نفی خدا لازمه ادعای آنهاست). همچنین لازمهاش نفی جاودانگی هر چیزی است، چون میگویند هر چیزی بالضروره نفی خودش را دربر دارد، و به همین دلیل موجودات مجرد نمیتوانند وجود داشته باشند؛ و حتی این دیالکتیک شامل فکر هم میشود، پس هیچ فکر هم جاودانه نیست. بنابراین اسلام که دین جاودانگی است با دیالکتیک سازگار نیست. البته دیگران اشکال کردند که دیالکتیک با خود دیالکتیک هم سازگار نیست، ولی به هر حال با توحید و اسلام و اینها که به روشنی سازگار نیست.[١]. از اینجا معلوم میشود سخن کسانی که مدعی هستند معنی تضاد دیالکتیکی این نیست که ضدی از ضد دیگر متولد شود (که مربوط میشود به تضاد به اصطلاح باب شرور) بلکه این است که هر چیز در آن واحد ضد خودش است؛ در فلسفه شدن نه الف است با اینکه الف است (تضاد به اصطلاح باب تقابل) درست نیست، زیرا سخن از کشمکش و تنازع ضدین است، کشمکشی که منشأ حرکت است و این تنها با تضاد مصطلح باب شرور جور میآید.[٢]. حج/ ٦١.[٣]. روم/ ١٩.