مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٨ - ١ مکانیسم اندیشه
خداست که میان دشمنها تلاوم برقرار کرده است (و لاءم بین متعادیاتها) [١] ولی این، حرف دیگری است و شبیه حرفی است که فلاسفه ما راجع به «مزاج» میگویند که مزاج عبارت است از حاصل ترکیب چند عنصر دشمن با یکدیگر، همین عناصری که در شیمی میگویند. میگویند اینها میل ترکیبی دارند. از نظر فلسفه اینها میل ضد ترکیبی دارند نه میل ترکیبی؛ یعنی دو عنصر اگر در کنار یکدیگر قرار میگیرند، اگر سازگار باشند صد سال هم که بمانند با هم ترکیب نمیشوند ولی اگر دو عنصری باشند که با هم جنگ دارند یعنی کوشش میکنند که اثر یکدیگر را خنثی کنند، در هم اثر میکنند و بعد یک حالت ثانوی و جدیدی به وجود میآید که نامش را «مزاج» میگذارند و همین است که صورت جدید را ممکن میسازد و صورت جدید هم باید پیدا شود. بعد میگویند این مزاج نیاز به حافظ دارد، یعنی اگر بخواهیم این مزاج محفوظ بماند، چون طبع اوّلی و میل طبیعی عناصر بازگشت به حالت اولیه است، حافظ بقا لازم دارد و آن حافظ به نظر اینها نفس و صورت و حیات است. پس هر هیکل زنده مجموعه متضادهاست که یک نیروی قاهر اینها را به خاطر یک مصلحت و یک حکمتی به یک حالت نگهداشته است.
این مقدار از تضاد را همه میگویند. ولی حرف اینها غیر این است که هیچ علمی هم نمیتواند آن را اثبات کند. پس اینکه بین عناصر جهان تضاد هست و در هم اثر میکنند و حتی تکامل هم پیدا میشود مورد قبول است، چون هر ترکیبی تکامل است، چون مرکب، کامل شده عناصر اولیه است؛ کما اینکه مرکبات هم که باز با یکدیگر ترکیب میشوند، مرکب به وجود میآید که در سطح بالاتری است. به این معنی، تکامل را هم قبول دارند ولی این، حرف اینها نیست، حرف اینها تضاد به معنای این است که هر چیزی باید نفیاش از درون خودش برخیزد و بالضروره نتیجه شود و همین نفی برخاسته شده از درون خودش است که علت حرکت است و به همین دلیل جهان خود خالق خود است (به تعبیر مارکس) پس نیازی به آفریننده و محرک بیرونی نیست؛ و حال آنکه اولًا نظام عالم چنین نیست و ثانیاً اگر هم چنین باشد باز استدلال الهیون سر جای خودش هست که آیا این محرک داخلی معلول چیست و آیا میتواند علت تامه باشد یا تنها معدّ است و علت ایجابی چیز دیگری است.
[١]. تحف العقول، ص ٦٣، با این عبارت: «مؤلّفا بین متعادیاتها».